پیامی به آقایِ جنوب… سید حسن نصر الله
انتصار الماهود

امروز سالگرد عروج توست و من هنوز ای آقای جنوب باور نمیکنم که آیا واقعاً ما را ترک کردی؟ و آیا امید به دیدار دوباره چهرهات برای همیشه قطع شده است؟
ای سید حسن، هنوز آتش گدازهات هر روز شعلهورتر میشود. ما هرگز بر آنچه خداوند متعال مقدر کرده معترض نخواهیم بود – حاشا برای او – زیرا همه ما بندگان او هستیم و زمان زندگی و مرگمان در دست اوست. اما ای آقای من، تو خود میدانی که شخصیتی عادی نبودی که شهادتت چون دیگران گذرا باشد.
ای آقای مقاومت و فرمانده آن، کلماتم را پراکنده کردی و دوباره گردآوردم تا برایت مرثیهای بنویسم، اما نتوانستم. قلمم شکست و مرکبش خشکید، همانگونه که پشتم بارها شکست هرگاه عزیزی را از دست دادم. آن شکست را در درون مغزم، روحم و قلبم احساس کردم. روحم که از جسمم جدا میشود، گویی میمیرد و دفن میشود هر بار که عزیزی را بدرقه میکنم. گویی شمعی در درونم خاموش میشود.
ما هنوز از فقدان مهندس و کرمانی به خود نیامده بودیم، که فقدان تو فرا رسید. چه مصیبتی بر شیعه و مقاومت نازل شد، هنگامی که بزرگان فرماندهان خود را از دست میدهد، کسانی که اشغالگران و صهیونیستها را به سختی انداختند.
از کجا مردانی مانند شما بیاوریم؟ کسانی که بار مشکلات امت را بر دوش کشیدند و کفن پوشیدند در حالی که بشارتیافته بودند. ای فرمانده و آقای مقاومت، تصور کن که سکوت بر تشییع تو حاکم بود و جرات نداشتند کسی غیر از کلمات خودت تو را توصیف کند. از کجا برایمان “نصرالله”ی باشد با این توانایی، قدرت و فصاحت تا درباره فرماندهی بزرگ مانند تو سخن بگوید و تو را مرثیه سراید؟
ای ابوالجنوب و حامی آن، آیا میدانی که هزاران نفر از دوستدارانت هنوز لباس عزا بر تن دارند و بسیاری از آنان راهی برای بازگشت لبخند به چهرههایشان نیافتهاند؟
نه تنها کوچهها، شهرها و خیابانهای جنوب پس از شهادتت خالی شده و وجودت را کم کرده، بلکه ای آقای من، خیابانهای بغداد نیز وجودت را کم کرده است، با وجودی که تصاویر تو در دهها منطقه وجود دارد، اما نگاه کردن به آنها دردناک است زیرا دیگر تو را نمیبینیم، بلکه فقط تصاویر و کلمات و سخنرانیهایی هست که هر از گاهی میشنویم.
ای کسی که (متجاوز را در اجر و نص متوقف کردی)، آنان از گفتارت پیش از کردارت میترسیدند، زیرا میدانستند که مردی مانند تو، اگر بگوید عمل میکند. پس با تمام قوا کوشیدند تا صدایت را خاموش و وجودت را با هشتاد و سه تُن از کینه نهفتهشان محو کنند.
ای آقای جنوب، محلهات و بغداد و تهران و همه شهرهایی که دوستت داشتند و مقاومت را دوست داشتند و راه رفتن در این مسیر را برگزیدند، مشتاق تو هستند.
سید حسن، آیا ممکن است کلمات مرا بخوانی؟! ای مروارید لبنان که رحم مادران از به دنیا آوردن فرماندهای مانند تو عاجز ماند. امروز من تو را بدرقه میکنم. امروز و هر روز تو را به خدا میسپارم، همان خدایی که امانتهایش هرگز ضایع نمیشوند. ای آقای من، ما منتظر خواهیم ماند تا پیروزی برای مقاومت محقق شود و راه را ادامه خواهیم داد، هرچقدر هم سخت باشد. زیرا هیچیک از ما نیست که سست شود و شکست بخورد و اندوهش بشکند. زیرا تو هنوز در میان ما هستی، چراغی که راههای تاریک را روشن میکند.
سید حسن، ای پسر رسول خدا، ای بهترین کسی که عمامهاش را پوشید و آن را پاس داشت. سلام بر تو باد، هر جا که باشی. و من از خدا میخواهم که ما را در آخرت بر محبت حسین علیه السلام گرد آورد.
مرکز دراسات الشهيد الخامس



