هدف از خشکاندن هورهای عراق؛ از گذشته تا حال
عبد الرزاق البهادلی

تالابهای عراق از برجستهترین نظامهای زیستمحیطی خاورمیانه به شمار میروند و از اهمیت طبیعی، فرهنگی و راهبردی برخوردارند. اما این میراث بیهمتای زیستمحیطی در دهههای گذشته بارها هدف برنامههای خشکاندن قرار گرفته، چه به انگیزههای سیاسی، امنیتی، اقتصادی و حتی به بهانهٔ توسعه. این مقاله به بررسی اهدافی میپردازد که در دو دوره پشت خشکاندن تالابها بوده است: پیشتر در سدهٔ بیستم و اکنون در سدهٔ بیستویکم.
نخست: هدفهای خشکاندن تالابها در گذشته
هدف سیاسی و امنیتی:
در دوران حکومت پیشین عراق، بهویژه در دههٔ نود سدهٔ بیستم، هدف اصلی از خشکاندن تالابها سیاسی و امنیتی بود. این مناطق پناهگاه مخالفان سیاسی بهشمار میرفت، بهویژه پس از قیام سال ۱۹۹۱ که شمار زیادی از گریختگان از ستم حکومت، با بهرهگیری از طبیعت پیچیدهٔ تالابها، به آنجا پناه بردند. از این رو، رژیم دست به اجرای پروژههای مهندسی بزرگ برای خشکاندن آنها زد تا مخالفان را از این پناهگاه طبیعی محروم کند.
تحمیل کنترل بر مردم:
مردم تالابها که بیشتر از قبایل با هویت فرهنگی ویژه هستند، همواره بیرون از کنترل مرکزی دیده میشدند. خشکاندن تالابها به کوچ اجباری هزاران تن از آنان و ازهمگسیختن ساختار اجتماعی و فرهنگیشان انجامید تا از این راه کنترل مرکزی بر آنان تحمیل شود.
تضعیف گوناگونی زیستمحیطی:
در آن زمان، ارزش زیستمحیطی تالابها نادیده گرفته میشد و هیچ سیاست زیستمحیطی روشن یا احترامی به پیمانهای جهانی وجود نداشت. با تالابها همچون یک مشکل امنیتی برخورد میشد، نه یک سرمایهٔ زیستمحیطی.
دوم: هدفهای خشکاندن تالابها در زمان کنونی
اهداف اقتصادی – نفت و کشاورزی:
امروز، استدلالها متفاوت اما نه کمتر آسیبزننده هستند. هدف آشکار اغلب مربوط به برداشت نفت است، زیرا بسیاری از میدانهای نفتی در زیر یا نزدیک مناطق تالابی قرار دارند و خشکاندن بخشی از آنها دسترسی به این میدانها را آسانتر میکند. همچنین، برخی از کارهای خشکاندن با هدف گسترش کشاورزی یا آبیاری موجه میشوند، هرچند این پروژهها اغلب کوتاهمدت و از نگاه زیستمحیطی شکستخورده هستند.
توسعه به بهای محیط زیست:
در پوشش توسعهٔ اقتصادی، پروژههای سرمایهگذاری در مناطق تالابی بدون مطالعات زیستمحیطی کافی ارائه میشوند. خشک کردن پهنههای آبی، ساخت جادهها، کارخانهها یا پروژههای انرژی را آسانتر میکند، بیآنکه توازن نظام زیستمحیطی یا زندگی مردم محلی در نظر گرفته شود.
کوتاهی یا سهلانگاری اداری:
در برخی موارد، خشکاندن خواسته نیست بلکه نتیجهٔ مدیریت نادرست آب و تقسیم ناعادلانهٔ سهمیه آب میان استانها، یا هماهنگی ضعیف با کشورهای همسایه (مانند ایران و ترکیه) است که بخش بزرگی از سرچشمههای رودهای تغذیهکنندهٔ تالابها را کنترل میکنند. از این رو، سهلانگاری اداری به عاملی غیرمستقیم در خشکاندن تبدیل میشود.
تغییر اقلیم و کمآبی:
برفراز دلایل انسانی، عوامل طبیعی مانند خشکسالی و تغییر اقلیم نیز افزوده میشوند، اما نبود برنامههای پیشگیرانه برای رویارویی با آنها، این پدیدهها را به بهانهای دیگر برای کندکاری یا اجازه به خشکاندن بدل میکند.
فرجام:
میان خشکاندن عمدی به انگیزههای امنیتی و سیاسی در گذشته، و خشکاندن به دلایل اقتصادی و توسعهای در اکنون، تالابها قربانی دیدگاههای کوتاهمدت ماندهاند. از نادیدهگیری زیستمحیطی در گذشته تا کاستیهای اداری و برنامهریزی ناپایدار در حال حاضر، این سیاستها یکی از مهمترین نظامهای زیستمحیطی جهان را تهدید به نابودی میکنند. امروز، پاسداری از تالابها یک مسئولیت ملی و جهانی است که نیازمند آگاهی همگانی برای بازگرداندن اعتبار میراث طبیعی، فرهنگی و تمدنیای است که این تالابها نمایندهٔ آن هستند.



