هنگامی که طلا نقدینگی را از بازار خارج می کند: چگونه پول به رکود در اقتصاد عراق تبدیل می شود؟
صفاء الشمری – تحلیلگر
![]()
دیگر نوسانات قیمت طلا در عراق صرفاً یک حرکت قیمتی در بازار فلزات گرانبها نیست، بلکه به یک پدیده اقتصادی ساختاری تبدیل شده است که مستقیماً بر نقدینگی، رفتار شهروندان، چرخه پول، حرکت بازارها، ثبات فعالیت تجاری و عملکرد ذخایر ارزی کشور تأثیر میگذارد. در اینجا، طلا دیگر یک کالا نیست، بلکه به ابزاری اقتصادی- رفتاری تبدیل شده که سطح اعتماد به اقتصاد، پول و سیاستهای عمومی را منعکس میکند.
چرا قیمت طلا افزایش یافت؟ افزایش قیمت طلا تنها ناشی از یک عامل اقتصادی مستقیم نبود، بلکه حاصل انباشت چهار محرک ساختاری بود. عامل روانی- پولی در یک محیط اقتصادی ناپایدار نمود پیدا میکند، جایی که طلا از یک کالا به مخزن ارزش، ابزار امنیت و جایگزینی روانی برای اعتماد به پول تبدیل میشود. شهروندان طلا را نه به انگیزه سود، بلکه به انگیزه ترس میخرند: ترس از تورم، ترس از فرسایش ارزش، ترس از تصمیمات ناگهانی، ترس از ضعف آینده اقتصادی. این رفتار اقتصادی با عنوان “فرار به سوی داراییهای امن” شناخته میشود. اما عامل پولی داخلی در ضعف ابزارهای سرمایهگذاری امن برای شهروندان، انقباض نقدینگی عملیاتی، فقدان کانالهای پسانداز مولد و ضعف اعتماد به نظام پولی نمود پیدا میکند، به طوری که توده پولی از گردش خارج شده و به سمت احتکار ← طلا ← داراییهای غیرمنقول سوق پیدا میکند. علاوه بر این، عامل خارجی شامل نوسانات بازارهای جهانی، تغییرات نرخ بهره و سیاستهای بانکهای مرکزی جهانی در قبال طلا و تلاطم دلار است که فشاری جهانی ایجاد میکند که به صورت داخلی منعکس میشود. همچنین، عامل بازار داخلی از طریق سفتهبازی، ذخیرهسازی، شایعههای اقتصادی و رفتار گلهای وارد عمل میشود و افزایش قیمت از یک حرکت قیمتی به یک موج اجتماعی- اقتصادی تبدیل میشود. خلاصه علت افزایش قیمت: طلا به دلیل قدرت اقتصادیاش افزایش نیافت، بلکه به این دلیل بود که اعتماد به اقتصاد ضعیفتر از اعتماد به طلا بود.
چرا قیمت طلا کاهش یافت؟ کاهش قیمت ناشی از بهبود اقتصادی نبود، بلکه ناشی از اشباع خرید بود: توقف تقاضا پس از موج گسترده خرید، تغییر خلق و خوی روانی: انتقال ترس از تورم به ترس از ضرر، و عوامل خارجی: تغییرات نرخ بهره و دلار و اصلاح بازارهای جهانی، علاوه بر بحران نقدینگی: خشک شدن پول از بازار، به طوری که تقاضای واقعی جدیدی وجود نداشت. خلاصه علت کاهش قیمت: طلا به این دلیل کاهش نیافت که اقتصاد بهبود یافت، بلکه به این دلیل بود که نقدینگی از بازار خارج شد.
تاثیر ساختاری بر اقتصاد واقعی ابتدا در نقدینگی شهروندان نمود پیدا میکند. هنگام افزایش قیمت، پول به طلا تبدیل میشود و نقدینگی از گردش خارج شده و مخارج کاهش مییابد و تقاضا کم میشود. هنگام کاهش قیمت، شهروندان طلا نمیفروشند و نقدینگی بازنمیگردد و پول منجمد میماند و گردش مالی بهبود نمییابد، در نتیجه حالتی ایجاد میشود: نقدینگی به صورت تئوری وجود دارد، اما عملاً غایب است، پول وجود دارد اما فاقد کارکرد اقتصادی است. اما قدرت خرید فقط به دلیل قیمتها فرسایش نمییابد، بلکه به دلیل انقباض گردش مالی است و این خطرناکتر از تورم است زیرا نه تنها قیمتها را افزایش میدهد، بلکه توانایی خرید را مختل میکند و تقاضا را منجمد میکند و چرخه اقتصادی را از بین میبرد.
تاجر در این محیط با ضعف تقاضا، رکود فروش، کندی گردش سرمایه، کمبود نقدینگی، انباشت کالا و دشواری تعهدات مواجه میشود و از توسعه ← انقباض، سرمایهگذاری ← انجماد، فعالیت ← بقا، حرکت ← رکود تبدیل میشود. با گسترش اثر بر حرکت اقتصادی عمومی، اقتصاد از اقتصاد گردش ← اقتصاد احتکار، اقتصاد تقاضا ← اقتصاد ترس، اقتصاد تولید ← اقتصاد احتیاط تبدیل میشود و مظاهر رکود بازارها، انقباض مصرف، ضعف رشد، جمود سرمایهگذاری و فلج نقدینگی ظاهر میشود.
در عین حال، ذخایر غیرقابل استفاده بانک مرکزی یک تناقض دائمی باقی میماند: بانک مرکزی دارای ذخایر است، دولت دارای پول است، شهروندان طلا احتکار میکنند، تاجر از کمبود نقدینگی رنج میبرد، بازار راکد است. در نتیجه یک تناقض خطرناک ایجاد میشود: پول وجود دارد… اما اقتصاد آن را نمیبیند، ذخایر وجود دارد… اما بازار آن را احساس نمیکند، نقدینگی وجود دارد… اما فعال نیست. این به معنای شکست در پیوند دادن ذخایر نقدی به اقتصاد واقعی است.
حلقه اقتصادی بسته در این توالی تجسم مییابد: افزایش قیمت طلا ← برداشت نقدینگی ↓ رکود بازارها ← ضعف تقاضا ↓ ترس شهروندان ← احتکار ↓ کاهش قیمت طلا ← عدم فروش ↓ جمود نقدینگی ↓ رکود عمیقتر ↓ احتکار بیشتر. یک حلقه انقباض پولی ساختاری بسته. آنچه رخ داد بحران طلا نبود، بلکه بحران نقدینگی بود، و مشکل قیمتها نبود، بلکه مشکل اعتماد بود، و فقط یک نقص در بازار نبود، بلکه یک نقص در ساختار اقتصادی بود. طلا یک ابزار بود… نه یک علت.
بحران واقعی ضعف اعتماد به سیاستهای اقتصادی، جدا شدن ذخایر از اقتصاد واقعی، فقدان سیاستهای پولی محرک، تبدیل شدن رفتار اقتصادی به رفتار احتکاری، انقباض گردش مالی و فلج شدن چرخه اقتصادی است. نتیجه نهایی: اقتصادی که پول دارد اما حرکت ندارد، و دارای ذخایر است اما نقدینگی فعال ندارد، و دارای بازار است اما تقاضا ندارد. این تعریف دقیق “رکود سیولی ساختاری در اقتصاد عراق” است.
مرکز دراسات الشهید الخامس



