آیا اقلیم کردستان نقش فندک روسی را در اتاق گاز بازی کرد؟
سلام عادل

سیاست در عصر کشمکش بر سر انرژی اینگونه اداره میشود؛ هرکس کمبود گاز را جبران کند، دشمن اعلامنشده محسوب میشود و هرکس تلاش کند «اوکراین جدید» باشد، شاید به «کورمور جدید» تبدیل شود.
هر بار که گاز در کورمور شعلهور میشود، اتهامات آماده نیز با آن شعلهور میشوند؛ آتشسوزی؟ پس کار گروههای مسلح است، و البته ایران! دود؟ پس کار گروههای مسلح است، و همراه با آنها ایران! صدای انفجار؟ پس کار گروههای مسلح است، و بالاتر از آنها ایران! گویی اقلیم، اپلیکیشنی محلی اختراع کرده به نام «گروه مسلح مورد علاقهات را متهم کن و ایران را برای تزیین به آن اضافه کن».
اما این بار، اتفاقی عجیبتر از خود انفجار رخ داد؛ آتش خاموش شد، اما لحن اتهامزنی همچنان شعلهور باقی ماند، در حالی که دولت فدرال – که با کمیتهای عالیرتبه به سرعت وارد عمل شد – پس از رسیدن به قلب صحنه ترجیح داد سکوت کند؛ سکوتی شبیه به سکوت کسی که چیزی را کشف کرده که نه برای انتشار مناسب است و نه برای روابط بین بغداد و اربیل.
مشکل در بمباران نیست، بلکه در منطقه سوخته محاسبات است؛ اقلیم، که این روزها به نظر میرسد سیاست را با ریموت کنترل ترکیه، اقتصاد را با تلفن اماراتی و امنیت را با تصادف اداره میکند، فراموش کرده است که جهان تغییر کرده و گاز دیگر ثروتی محلی نیست، بلکه ریسمانی است بر گردن همگان، به ویژه بزرگان؛ و کسی که در منطقهای که نیروهای ترکیه هر طور که بخواهند در آن حرکت میکنند، درهای سرمایهگذاری گازی را به روی شرکت اماراتی باز میکند، نباید تعجب کند اگر بازی با اولین انفجار متوقف شود.
به دور از حساسیتها، یک حقیقت وجود دارد؛ گاز مانند نفت، سیاست است، جغرافیا است، توازن قدرت است، و گاهی جنگی است که با لمس یک دکمه اداره میشود؛ و به همین دلیل است که وقتی اقلیم برای گسترش تولید و هدایت آن به سمت اروپا برنامهریزی میکند، به بخشی از شبکه «گاز شرق مدیترانه» در میانه نبرد آشکار مسکو با غرب تبدیل میشود؛ و از آنجا که هر کسی که ژئوپلیتیک را بفهمد میداند که هر گازی که تصمیم بگیرد جایگزین گاز روسیه شود، قبل از اینکه به پروژه تبدیل شود، به یک هدف تبدیل میشود، از این رو اتهامات ناپدید شدند، صداها خاموش شدند و صحنه معلق به یک علامت سوال باقی ماند؛ چه کسی از کورمور خشمگین شد؟
شاید در ماجراجویی دلقکبازی زلنسکی درسی آماده برای هر کسی که میخواهد باشد، وجود داشته باشد؛ مردی که فکر میکرد شانه غرب محکم است، اما کشف کرد که فقط یک دکور تلویزیونی است؛ و اقلیم همان نسخه را تکرار میکند، با محاسباتی بزرگتر از حجمش، معاملاتی فراتر از رسانههایش، بازیهای آتشبازی بر فراز سرزمینش و پیامهای ضمنی در مورد «تامین گاز برای اروپا»، اما تفاوت این است که اوکراین دارای ارتش یک کشور است، در حالی که اقلیم به چراگاهی برای گروههای مسلح تبدیل شده است، که هر کدام پرچم، دستور کار و تامینکننده مالی خود را دارند.
شاید کمیته مشترک بین بغداد و اربیل به نتایجی رسیده باشد، این واضح است، اما نتایج در کشوها باقی ماند، نه از ترس، بلکه به این دلیل که حقیقت اغلب بزرگتر از احتمال دادههای رسمی و بزرگتر از توانایی اقلیم برای تحمل پیامدهای اعتراف به آن است.
در میان این سکوت، تناقض بزرگتری ظاهر میشود؛ ترامپ – متحد علنی پوتین – حتی یک کلمه، یک توییت، یک محکومیت و یا حتی کنجکاوی اظهار نظر نکرد، گویی میداند و لبخند میزند، زیرا واشنگتن جدید مخالف دیدن اروپا در همان مخمصهای نیست که زلنسکی و پس از او اقلیم در آن گرفتار شدند؛ اروپا بدون گاز، یعنی اروپا بدون نفوذ.
خلاصه اینکه.. هیچکس نگفت که روسیه پشت این بمباران است، هیچکس نگفت که گروههای مسلح این کار را کردهاند، هیچکس نگفت که اقلیم با آتش بازی کرده است، اما همه دود را دیدند و حکمتی را شنیدند که مردان ژئوپلیتیک میدانند و آن این است: «وقتی گاز روسیه را نداشته باشی، چارهای جز هیزم نخواهی داشت».
و در اینجا داستان کامل میشود زمانی که اظهارات هوشیار زیباری را میخوانیم که «کورمور با موشک گراد مورد اصابت قرار گرفته است نه پهپاد»، و موشک گراد – همانطور که همه میدانند – ساخت شوروی قدیمی است و اشاره در اینجا نیازی به مترجم ندارد.



