چه کسی پشت تقسیم عراقیها به «دو جبهه» قرار دارد؛ جبههای در حمایت از المالکی و جبههای در حمایت از آمریکا؟
د.محمود الهاشمي

نخست ـ واقعیت دردناک:
از زمان اعلام نامزدی «نوری المالکی» برای منصب ریاست شورای وزیران از سوی «الإطار التنسيقي» ـ بهعنوان نماینده فراکسیون اکثریت ـ و در پی مخالفت ایالات متحده با این نامزدی، رسانههای عراقی و بهدنبال آن برخی رسانههای عربی و دیگر رسانهها، فضای عمومی را به عرصهای از منازعه و تقابل میان دو جریان سیاسی تبدیل کردهاند؛ جریانی که از نامزد «الإطار التنسيقي» حمایت میکند و جریانی که با نامزدی او مخالفت دارد. در این میان، برخی چهرههای رسانهای کمتر شناختهشده با پیوستن به یکی از دو سوی این منازعه، کوشیدهاند جایگاه و دیدهشدن خود را تقویت کنند؛ بهگونهای که صداهای هیجانی برجسته شده و عقلانیت و حکمت به حاشیه رانده شده است.
هر یک از دو جریان سیاسی، ابزارهای رسانهای خود را در خدمت تعمیق شکاف و منازعه قرار دادهاند؛ آنهم در برابر نگاه ایالات متحده و بریتانیا. در سطح سیاسی نیز ارزیابیها درباره نامزد «الإطار التنسيقي» دوپاره شده است: گروهی با استناد به عدم پذیرش او از سوی ایالات متحده، با این نامزدی مخالفت میکنند و گروهی دیگر او را رهبری قدرتمند و متناسب با شرایط مرحله کنونی میدانند. همزمان، رسانهها نیز در همین چارچوب دچار دوگانگی شدهاند؛ بهگونهای که در برخی برنامهها، مخالفت آمریکا با این نامزدی و هشدار درباره پیامدهایی همچون فشار اقتصادی، محرومیت و بیثباتی، محور اصلی روایتها شده است، و در مقابل، برخی دیگر تبعیت از آمریکا را شکستی بزرگ و تضعیف حاکمیت و کرامت ملی قلمداد میکنند.
همگام با این دوگانگی در میان سیاستمداران و رسانهها، جامعه نیز دچار شکاف شده و تنشها به سطح خیابان و تمامی مؤلفههای اجتماعی عراق سرایت کرده است.
پرسش این است: این انقسام در خدمت منافع چه کسی قرار دارد؟
سرپرست سفارت ایالات متحده در بغداد، بر آنچه «جریان سیاسی» حامی آمریکا در عراق مینامد، تکیه کرده و آن را نقطه آغاز پروژهای با عنوان «آینده عراق» میداند. فارغ از اینکه مواضع جریان همسو با تهدیدهای آمریکا تا چه اندازه مبتنی بر محاسبات خاص خود باشد، واقعیت آن است که این جهتگیری در فضای عمومی بهمثابه پیشبرد پروژهای آمریکایی و نوعی انعطاف در برابر نخستین تهدید آشکار علیه دموکراسی در عراق تفسیر میشود.
این انقسام به درون ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی عراق نفوذ کرده و به مرحلهای رسیده است که دفاع آشکار از منافع ایالات متحده در عراق، بدون ملاحظه و ملاحظهکاری، مطرح میشود؛ در حالیکه دیدگاههای عالیترین مقام ایران و موضع رسمی جمهوری اسلامی ایران نادیده گرفته میشود. همگان آگاهاند که ایالات متحده و همپیمانان منطقهای آن تمایلی به برگزاری انتخابات پارلمانی در عراق نداشتند و در پی ایجاد بیثباتی یا دستکم تعویق انتخابات بودند. با این حال، انتخابات برخلاف اراده آمریکا و نیروهای همسو با آن برگزار شد و بهزعم این روایت، جریان مقاومت در برابر آمریکا و متحدانش به پیروزی دست یافت و آنان را با شکست جدی مواجه ساخت. در نتیجه، ایالات متحده بهسرعت در پی ناکامگذاشتن پروژه انتخابات از مسیر مداخله در فرآیند تشکیل دولت برآمد.
از این منظر، گرایش بخشی از افکار عمومی عراق به جریان مقاومت و رأی به نامزدهای آن، نشاندهنده تمایل به اداره فرآیند سیاسی توسط این جریان تلقی میشود. یکی از مطالبات اصلی این بخش از جامعه، مخالفت با ایالات متحده و خروج کامل نیروهای آمریکایی از خاک عراق و نیز رهایی از پیامدهای حضور آمریکا در این کشور عنوان میشود؛ حضوری که بهباور آنان آثار منفی گستردهای بر جامعه عراق بر جای گذاشته است. در عین حال، این تحلیل تأکید میکند که اکنون در داخل عراق جریانهایی وجود دارند که از آمریکا دفاع میکنند و نکته دردناک آن است که برخی از این افراد به رسانههایی وابستهاند که از ایران تأمین مالی میشوند.
دوم ـ پیامدهای انقسام:
پیامدهای تقسیم به دو جبهه بر آینده فرآیند سیاسی در میان شیعیان عراق به شرح زیر ترسیم میشود:
۱. شکاف درون «خانه شیعی» تعمیق خواهد شد و از سطح سیاسی به عرصههای اجتماعی و فرهنگی نیز گسترش مییابد؛ بهویژه آنکه هر یک از رهبران درون «الإطار التنسيقي» هواداران خود را برای تقابل با طرف مقابل بسیج میکنند.
۲. تمامی فراکسیونهای سیاسی سنی با جریان حامی تمکین به فشارهای آمریکا همراه خواهند شد؛ اقدامی که به تعمیق شکاف شیعی و تضعیف آن منجر میشود و همسو با جهتگیری کشورهای منطقهای مخالف تصدی «نوری المالکی» بر ریاست شورای وزیران و نیز مخالف جریان مقاومت و «الحشد الشعبي» ارزیابی میشود.
۳. احزاب سیاسی کرد نیز در چارچوب همسویی با رویکردهای ایالات متحده، به جریان طرفدار تمکین به فشارهای آمریکا خواهند پیوست؛ با این هدف که رضایت آمریکا و ترکیه را جلب کنند و همزمان از تضعیف انسجام شیعیان برای تقویت گرایشهای استقلالطلبانه اقلیم بهرهبرداری کنند.
۴. برخی جریانها در درون ائتلافهایی که از موضع ایالات متحده حمایت میکنند، اعلام جدایی از ائتلافهای خود خواهند کرد؛ با این استدلال که این ائتلافها از خط مقاومت منحرف شدهاند.
۵. جریانهای موسوم به «هواداران آمریکا» که پیشتر به وابستگی و همسویی با سفارت متهم میشدند، جایگاه برجستهتری خواهند یافت، صدای آنان تقویت خواهد شد و دامنه نفوذشان افزایش مییابد.
۶. «نوری المالکی» بهسختی از نامزدی خود کنارهگیری خواهد کرد؛ زیرا چنین اقدامی بهمنزله پذیرش این تلقی خواهد بود که عقبنشینی او نتیجه فشار ایالات متحده بوده است و در نتیجه، ائتلافهایی را که او را نامزد کردهاند و نیز بخشی از افکار عمومی حامی او را مأیوس خواهد کرد.
۷. در صورتی که حامیان المالکی موضع خود را تغییر دهند و از او بخواهند بهمنظور تمکین به اراده آمریکا کنار رود، جریان طرفدار تبعیت از موضع ایالات متحده خود را پیروز خواهد دانست؛ با این حال، بخشی از هواداران این جریان ممکن است آنان را به ضعف و تسلیم متهم کرده و از آنان فاصله بگیرند.
۸. خروج المالکی از معادله نامزدی میتواند مسئله نامزد جایگزین را به چالشی جدی تبدیل کند؛ زیرا چنین نامزدی ناگزیر باید مورد رضایت مقامات آمریکایی و برخی بازیگران منطقهای باشد. در این صورت، جایگاه او مشابه «مصطفى الكاظمي» ارزیابی خواهد شد و احتمال تکرار تنشها در منطقه سبز و مراکز حکومتی و تضعیف اقتدار دولت، در شرایطی که کشور با دشواریهای مالی، سیاسی و اجتماعی مواجه است، افزایش مییابد.
۹. پیروزی اراده ایالات متحده میتواند برای جمهوری اسلامی ایران ناامیدکننده باشد؛ بهویژه آنکه این کشور از نتایج انتخابات و حضور گسترده نیروهای همسو با مقاومت در مجلس نمایندگان ابراز خرسندی کرده بود. این در حالی است که ایران در شرایط فشار نظامی و اقتصادی آمریکا قرار دارد و عراق را حامی موضع خود در مواجهه با قدرتهای غربی تلقی میکند، اما برخی تحولات برخلاف این انتظار ارزیابی میشود.
۱۰. ایالات متحده ممکن است در صورت تحقق این سناریو، مطالبات بیشتری را از عراق مطرح کند و در تعیین افراد برای مناصب حاکمیتی مداخله نماید؛ از جمله طرح موضوع قطع روابط با ایران و استفاده از ابزارهایی نظیر نظام بانکی فدرال بهعنوان اهرم فشار. در این میان، جریانهایی نیز ممکن است این مطالبات را با استناد به منافع مردم عراق توجیه کنند.
۱۱. احزاب کرد احتمالاً همچنان با معرفی بیش از یک نامزد برای منصب ریاست جمهوری، تلاش خواهند کرد از همسویی نامزد نهایی با ملاحظات ایالات متحده اطمینان حاصل کنند.
۱۲. در صورت ناتوانی «الإطار التنسيقي» در معرفی نامزدی برای ریاست شورای وزیران و تداوم بنبست سیاسی، دولت «محمد شياع السوداني» به اداره امور ادامه خواهد داد. در این چارچوب، چنین وضعیتی بهمنزله ناکامی نتایج انتخابات اخیر تلقی میشود؛ زیرا نتایج آن برخلاف اراده ایالات متحده ارزیابی شده بود. همچنین ممکن است «محمد شياع السوداني» با موج گستردهای از فشارهای رسانهای مشابه آنچه پیش از انتخابات اخیر تجربه کرد، مواجه شود.
۱۳. در صورت تداوم جلسات مجلس نمایندگان بدون دستیابی به راهحل، این نهاد به محفلی بیاثر و فاقد کارآمدی عملی تبدیل خواهد شد.
در جمعبندی تأکید میشود که واقعیت موجود نشان میدهد اختلاف عمیق درون «الإطار التنسيقي» بیش از آنکه بر سر شخص «نوری المالکی» باشد، ناظر به تفاوت در رویکرد و جهتگیری کلان است؛ اختلافی میان جریانهای متمایل به ایالات متحده و جریانهای نزدیک به ایران، خواه برخی این واقعیت را بپذیرند یا نه. بر این اساس، چنین تحلیل میشود که بخشی از نیروهای درون «الإطار التنسيقي» در مسیر فاصلهگیری از جمهوری اسلامی ایران در حوزههای مختلف و همزمان همسویی با پروژه ایالات متحده و پذیرش شروط آن حرکت میکنند؛ وضعیتی که به تعبیر این روایت، به معنای قرار گرفتن بخشی از شیعیان در چارچوب حمایت آمریکا تلقی میشود.
در این چارچوب، توصیه میشود ایران در ارزیابیهای خود بازنگری کرده و میان نیروهای همسو با خود و نیروهای همسو با پروژه آمریکا تمایز قائل شود؛ موضوعی که از منظر این تحلیل، قابل چشمپوشی نیست.
نتیجهگیری ارائهشده چنین است: ایالات متحده در مقطع کنونی در پی انتقال عراق به مدار همپیمانان منطقهای خود است و این هدف را از مسیر بخشی از نیروهای درون «الإطار التنسيقي» و با جذب قسمتی از این ائتلاف دنبال میکند تا آنان را در امتداد محور کشورهای خلیج فارس و ترکیه قرار دهد. بر این اساس، آمریکا بهجای تقابل مستقیم، در جستوجوی نیروهای محلی برای اجرای دستورکار خود با کمترین هزینه است و در بخشی از نیروهای «الإطار التنسيقي» ظرفیت مورد نظر را یافته است. مخالفت آشکار با تصدی نامزد «الإطار التنسيقي» از سوی ایالات متحده نیز بر این مبنا تفسیر میشود که او نزدیک به جمهوری اسلامی ایران ارزیابی میشود. از این منظر، ایالات متحده در پی کنارزدن نیروهای نزدیک به ایران و تقویت نیروهای همسو با پروژه و محور خود، با هدف بازآرایی نقشه سیاسی عراق از طریق ابزارهای شیعی است..



