هنگامی که ارزش‌ها مورد تهاجم قرار می‌گیرند: خوانشی در موضع شیخ مصطفی انصاری در برابر ملی‌گرایی

تاریخ:

هنگامی که ارزش‌ها مورد تهاجم قرار می‌گیرند: خوانشی در موضع شیخ مصطفی انصاری در برابر ملی‌گرایی

د. نوري الهاشمي

در سایه بحران‌های سیاسی و کشمکش‌های داخلی که منطقهٔ ما با آن دست‌وپنجه نرم می‌کند، واژهٔ «میهن‌دوستی» یا «وطن‌پرستی» به‌کرّات بر زبان سیاستمداران و روشنفکران جاری می‌شود، گویی که ارزشی رهایی‌بخش یا اصلی فراگیر است که نه جای پرسش دارد و نه نیاز به بازنگری. اما در این فضای پُر ازدحام، انسان عرب سردرگم در برابر مفهومی ایستاده که زمانی شریف و والا می‌نمود، ولی رفته‌رفته به ابزاری برای بازتولید وفاداری‌ها، توجیه شکاف‌ها، و تثبیت مرزهای مصنوعی بدل شده است.

میهن‌دوستی در اصل، احساسی غریزی‌ست از تعلق، دلبستگی به سرزمین، افتخار به هویت، و آمادگی برای فداکاری در راه کرامت و حاکمیت. اما این احساس، آنگاه که به کالایی سیاسی تبدیل شود، به مفهومی انعطاف‌پذیر بدل می‌گردد که بر اساس نیاز بازتعریف می‌شود و چارچوب آن را نه خواست ملت‌ها، بلکه نقشهٔ قدرت‌های بزرگ ترسیم می‌کند. در نتیجه، وطن‌پرستی در بستر معاصر عربی به سازه‌ای ایدئولوژیک و سست تبدیل شده که گاه برای ستایش رژیمی، گاه برای فروپاشی جامعه‌ای، و گاه برای ساختن «میهن‌های نو» بر ویرانه‌های میهن‌های اصیل و ریشه‌دار به کار می‌رود.

اگر به تاریخ پیدایش ساختارهای مدرن عربی بازگردیم، درمی‌یابیم که توافق‌نامهٔ سایکس‌ـ‌پیکو در سال ۱۹۱۶ نقطهٔ عطفی در این دگرگونی بود. این توافق نه‌تنها سرزمین‌ها را تقسیم کرد، بلکه مفهوم تعلق را نیز بازتعریف نمود؛ به‌گونه‌ای که «وطن» به منطقه‌ای بدل شد با مرزهایی که استعمارگران ترسیم کرده بودند، و هویت فرد نه بر اساس ریشه‌های تاریخی یا فرهنگی، بلکه بر مبنای جایگاه جغرافیایی‌اش در آن مرزها شکل گرفت. از این‌رو، مفهوم «میهن» جدید به وفاداری ساختگی به نهادهایی سیاسی بدل شد که لزوماً نه ریشه در تاریخ ملت‌ها داشتند و نه بیانگر آرمان‌های آنان بودند.

با گذر زمان، این مفهوم بیش از پیش تنگ‌تر شد، تا جایی که برای توجیه گسست درون یک کشور واحد، و تکه‌تکه‌کردن بافت اجتماعی، با عناوینی چون «ویژگی‌های محلی»، «فدرالیسم» یا «هویت منطقه‌ای» مورد استفاده قرار گرفت. در نتیجه، شاهد تجزیهٔ سودان، تشدید انقسام در یمن، و گسترش فراخوان‌ها برای فروپاشی عراق و سوریه بودیم، همه به نام «وطن‌دوستی». و با موج جدیدی که به نام «طوفان الاقصی» معروف شد، طرح‌هایی نو برای بازترسیم خاورمیانه آشکار گردید؛ طرح‌هایی که نه بر اساس خواست ملت‌ها، بلکه بر مبنای ملاحظات امنیتی و اقتصادی اسرائیل طراحی شده‌اند. نمایندهٔ آمریکا در لبنان صراحتاً اظهار داشت که «دوران سایکس‌ـ‌پیکو به پایان رسیده» و ما در آستانهٔ ترسیم نقشه‌هایی جدید هستیم که منافع بین‌المللی، نه واقعیات تاریخی، پایه و اساس آن خواهد بود.

اما این نقشه‌ها یک‌باره تحمیل نمی‌شوند؛ بلکه در چند مرحله پیش می‌روند: نخست با مخالفت عمومی آغاز می‌شوند، سپس به‌تدریج ترویج شده و در نهایت به‌عنوان واقعیتی گریزناپذیر تحمیل می‌گردند. جوانان در «میهن‌های جدید» بسیج می‌شوند تا علیه جوانانِ کشورهای همسایه بجنگند، کشورهایی که تا همین دیروز بخشی از وطن مشترکشان بود. بدین‌سان، وطن‌پرستی از پیوندی همبسته به ابزاری برای تحریک و توجیه جنگ داخلی بدل می‌شود، به نام دفاع از «میهن جدید». آیا این همان وطن‌دوستی است که بدان فرا می‌خوانیم و از آن دفاع می‌کنیم؟

با تأمل در این دگرگونی درمی‌یابیم که مفهوم کنونی میهن‌دوستی، گاه با ارزش‌های والاتر انسانی در تضاد قرار می‌گیرد؛ چراکه انسان را به جغرافیایی محدود می‌کند و او را از مشترکات اخلاقی‌اش تهی می‌سازد. چه نیکوست در این زمینه سخن امام علی (ع): «الناس صنفان، إما أخ لک فی الدین أو نظیر لک فی الخلق» – مردم دو دسته‌اند: یا برادرت در دین‌اند یا همانندت در انسانیت. سخنی که معیار انسانی‌تری را پیش می‌نهد و یادآور می‌شود که مرزهای جغرافیایی نباید زندانی برای اخلاق و بذر جنگ باشند.

نمونه‌ای آشکار از مخالفت با این مفهوم انسانیِ فرامرزی، آن چیزی است که بر سر شیخ مصطفی انصاری آمد؛ عالمی فرهیخته که هدفِ هجمه‌ای کم‌سابقه قرار گرفت، نه به‌سبب ارتکاب گناهی، بلکه به‌خاطر پایبندی به دیدگاهی اخلاقی و انسانی که فراتر از مرزهای تحمیلی سایکس‌ـ‌پیکو می‌اندیشید. او با شهامتی اصولی از پذیرش مرزهایی که اوطان ما را تکه‌تکه کرده و ملت‌های ما را پراکنده ساخته‌اند، سر باز زد و به کرامت و عدالت فرامرزی باور داشت.

اندیشهٔ شیخ انصاری فراتر از زمانهٔ خویش بود؛ و شاید همین نکته‌ای‌ست که منتقدانش توان درکش را نداشتند. اینان – با هر جایگاهی که داشته باشند – مرزهای سایکس‌ـ‌پیکو را درونی کرده‌اند، پذیرفته‌اند، و آن را امری بدیهی و قطعی تلقی می‌کنند؛ بلکه حتی آماده‌اند نسخه‌های جدیدی چون «نقشه‌های نتانیاهو» را نیز برای تجزیهٔ وطن خود بپذیرند، درست همان‌گونه که نیاکانشان در آغاز سدهٔ گذشته چنین کردند. اینان پیرو قطب‌نمای منافع آمریکا هستند و با افکار بیگانه تغذیه می‌شوند و تلاش می‌کنند آن‌ها را در لفافهٔ شعارهایی توخالی به خورد مردم دهند. و اگر خائن نباشند، نادانی‌شان این نقش را کامل می‌کند.

اما این‌که برخی از ایشان کار را به فحاشی و توهین‌های نژادپرستانه علیه این عالم شریف کشانده‌اند، جز نمود دردناک زوال اخلاق در برخی رسانه‌ها نیست؛ رسانه‌هایی که بی‌طرفی خود را از دست داده و به بلندگوی وابستگی ایدئولوژیک بدل شده‌اند، نه فضایی برای گفت‌وگو یا بستری برای اندیشهٔ آزاد.

سخن از وطن‌دوستی باید سخنی از آزادی، عدالت و کرامت باشد. وطن آن نیست که روی کاغذ کشیده‌اند، بلکه آن است که با ارادهٔ مردم ساخته می‌شود و فرزندانش را بی‌هیچ تبعیضی در آغوش می‌گیرد. اما وطن‌دوستی‌ای که به توجیه واقعیتی تحمیلی یا به پاره‌پاره‌کردن جامعه منجر می‌شود، چیزی جز بازتولید استعمار به‌زبان و ظاهری نوین نیست.

با من از وطن‌دوستی سخن مگو اگر برای وطنی تبلیغ می‌کنی که ما در پیدایش آن هیچ نقشی نداشته‌ایم، یا مردمی را به جنگ در دفاع از وضعیتی که خودشان نساخته‌اند، می‌کشانی. بیایید مفهوم وطن را آن‌گونه بازتعریف کنیم که آزادگان خواستند، نه آنگونه که طمع‌ورزان ترسیم کردند.

مرکز دراسات الشهيد الخامس

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

پست را به اشتراک بگذارید:

عضویت در خبرنامه

spot_img

محبوب

مطالب مرتبط
مطالب مرتبط

عدالت گمشده در توزیع ثروت های عراق

عدالت گمشده در توزیع ثروت های عراق رائد سالم الهاشمي عراق...

رسانه‌ها و سازمان‌های جامعه مدنی هستند که افکار عمومی عراق را کنترل می‌کنند!

رسانه‌ها و سازمان‌های جامعه مدنی هستند که افکار عمومی...

جنایات عراقی میان احزاب و سازمان‌ها… مطالعه‌ای در نابرابری و جانبداری رسانه‌ای!

جنایات عراقی میان احزاب و سازمان‌ها... مطالعه‌ای در نابرابری...