از نوای مذهبی تا کنسرتهای پاپ: نفوذ و همدلی موسیقی ایرانی در عراق

در مجالس مذهبی بغداد، سرود ایرانی «الله في الساحه» را جوانان به عربی زمزمه میکنند؛ در بیرون سالن کنسرت سلیمانیه، تماشاگرانی که بلیتشان پیدا نمیشود برای دیدن امین بانی، خواننده ایرانی، انتظار میکشند؛ و در خودروهای عراقی، حتی بدون درک واژههای فارسی، موسیقی سنتی ایرانی همچنان تکرار میشود. این صحنههای پراکنده، همگی به یک پدیده فرهنگی کمتر دیدهشده اشاره دارند: موسیقی ایرانی در عراق از پایگاه اجتماعی عمیق و چندلایهای برخوردار است. این جذابیت نه از یک پیوند سیاسی یا مذهبی واحد، بلکه از سنت زیباییشناختی مشترک شنیداری، درهمتنیدگی احساسات مذهبی و نیروی نشر فرهنگ عامه معاصر سرچشمه میگیرد.
یک: ژن مشترک موسیقایی: از مقام تا «همدلی بینیاز از ترجمه»
پیوند خویشاوندی موسیقی عراق و ایران ریشهای ساختاری دارد. یونسکو هنگام ثبت «مقام عراقی» به عنوان میراث فرهنگی ناملموس بشری تصریح کرد که این سنت موسیقی کلاسیک غالب عراق «از نظر ساختار و چیدمان سازها با اشکال سنتی موسیقی ایران، آذربایجان و ازبکستان خویشاوندی دارد». سازهای شاخص مقام عراقی شامل سنتور و جوزه (سازی چهارسیمه) است و از نظر نظام پردهها و منطق بداههخوانی با موسیقی سنتی ایران شباهت دارد.
این نزدیکی ساختاری، در سطح شنونده معاصر به پذیرشی فراتر از زبان تبدیل شده است. شاعری عراقی به یک فعال فرهنگی ایرانی گفت: «من صدای شهرام ناظری را میشنوم، حتی اگر معنی واژهها را نفهمم.» دوست عراقی دیگری اشاره کرد که هنگام رانندگی همیشه آهنگ «نینوا» اثر حسین علیزاده، موسیقیدان ایرانی، را تکرار میکند—قطعهای که الهامگرفته از کربلا (نینوای باستانی) در عراق است و واژه فارسی «نینوا» (به معنای ناله نی) در آن بازی زبانی ظریفی میسازد. یک مقام فرهنگی ایرانی نیز در گفتوگو درباره تبادلات موسیقایی دو کشور اذعان کرد: «ایران و عراق در نظام موسیقایی نقاط مشترک فراوانی دارند؛ شیوه نوازندگی و روح موسیقی تقریباً یکسان است و تنها تفاوت، زبان است. عراقیها موسیقی ایرانی را بسیار دوست دارند و در خودروهایشان موسیقی ایرانی گوش میدهند.»
این حس زیباییشناختی مشترک، خاک زیرین نشر موسیقی ایرانی در عراق را فراهم میکند تا شنونده برای دسترسی به آن، لزوماً به درک واژهها نیاز نداشته باشد.
دو: تقویتکننده احساس مذهبی: چگونه یک سرود از مرزها میگذرد
اگر موسیقی سنتی بستر فرهنگی مشترک را میسازد، موسیقی مذهبی پل عاطفی مستقیمتری ایجاد میکند. سرودهای مناسبتی شیعی—بهویژه در ایام محرم و اربعین—بازاری مشترک میان ایران و عراق دارند. خوانندگان ایرانی تواشیح و مداحی، در مجالس عراقی حضوری شناختهشده دارند و آثارشان در شبکههای اجتماعی عراقی بازنشر گسترده مییابد. سرود «الله فی الساحه» که در سالهای اخیر در تجمعات و مجالس عراقی محبوبیت یافت، نمونهای از این همآوایی است؛ جوانان عراقی آن را به عربی زمزمه میکنند، حتی اگر نسخه اصلی فارسی باشد.
این پیوند مذهبی، موسیقی ایرانی را از یک «کالای فرهنگی خارجی» به بخشی از آیین جمعی عراقی تبدیل میکند. در مراسم اربعین، کاروانهای موکبهای ایرانی و عراقی در مسیر کربلا به تبادل سرود و نوحه میپردازند و بسیاری از آثار تولیدشده در ایران، در عراق بازتولید و بازخوانی میشوند. این تعامل، برخلاف موسیقی پاپ که مصرفی فردی است، موسیقی ایرانی را در فضایی جمعی و آیینی تثبیت میکند.
سه: پاپ ایرانی و نسل جدید: از کنسرت سلیمانیه تا پلتفرمهای دیجیتال
در سالهای اخیر، موسیقی پاپ ایرانی نیز در عراق مخاطبان تازهای یافته است. برگزاری کنسرت خوانندگان ایرانی در شهرهای کردستان عراق—از جمله سلیمانیه و اربیل—با استقبال چشمگیر روبهرو شده است. امین بانی، خواننده پاپ ایرانی، از جمله هنرمندانی است که در سلیمانیه کنسرت برگزار کرده و بلیتهای آن بهسرعت فروش رفته است. این استقبال نشان میدهد که جذابیت موسیقی ایرانی در عراق به حوزه سنتی و مذهبی محدود نیست و نسل جوان شهری—بهویژه در اقلیم کردستان—نیز به آن روی خوش نشان میدهد.
عامل تسهیلکننده این گسترش، پلتفرمهای دیجیتال است. یوتیوب، اینستاگرام، تیکتاک و اسپاتیفای امکان دسترسی بیواسطه به آثار موسیقایی ایرانی را فراهم کردهاند و الگوریتمهای پیشنهاد محتوا، مرزهای زبانی را تا حد زیادی بیاثر کردهاند. جوان عراقی که در تیکتاک با قطعهای ایرانی مواجه میشود، بدون واسطه نهادی به آن دسترسی پیدا میکند.
حجم مشاهده کلیپهای تولیدشده از آوازهای استاد محمدرضا شجریان و دیگر اساتید موسیقی ایرانی از سوی کاربران عراقی حیرتآور است. دکلمهی عبارت: یوسف عزیزم کو از سوی کاربران عراقی بی آنکه معنایش را بدانند، و ستایش بیحد صدای مرحوم استاد شجریان و توانمندی وی در پرداختن به موسیقی اصیل ایرانی، نشان میدهد که ایران افزون بر رویکرد اسلامی، توانایی اثرگذاری بر مخاطب عربی با احیای گفتمان ایرانگرایی را نیز دارد. خصوصاً که این ایرانگرایی در طول قرنها با مفاهیم عمیق اسلامی و ایجاد نگاه مشترک به تاریخ ماقبل اسلام، پیوند خورده است. این، نهتنها در موسیقی، بلکه در عرصه فیلم و سریال نیز مثال مشابهی دارد. فیلمهای مفهومی و اغلب اعتراضی تولیدشده در ایران در جایگاهی است که آثار ضعیف و نالایق کشورهای حاشیه خلیج فارس ( معروف به أفلام خليجية) توانایی رقابت با آن آثار ایرانی را ندارد. حجم علاقهی مخاطبان عراقی به کلیپهای تولیدشده از فیلمهای نوید محمدزاده گواهی بر این مدعاست. نکته مهم رویکرد قیاسی این نگاه است. آنان در کامنتهای خود در یوتیوب و …، دائماً فنّ و هنر ایرانی در پرداخت به مسائل را با هنر سرنگون کشورهای حاشیهی خلیج فارس به قیاس گزارده و هنر ایرانی را میستایند.
چهار: محدودیتها و لایههای پنهان
با این حال، نباید این علاقه را بیقید و شرط یا یکدست دید. نخست، بخشی از محبوبیت موسیقی ایرانی در عراق محصول مجاورت جغرافیایی و تبادل طبیعی است، نه یک سیاست فرهنگی هدفمند؛ و همین ماهیت غیررسمی، آن را از حساسیتهای سیاسی تا حدی مصون میکند. دوم، در برخی محافل ملیگرا و رسانههای منتقد نفوذ ایران، موسیقی ایرانی میتواند به موضوع بحث سیاسی تبدیل شود؛ همانگونه که در پروندههای دیگر فرهنگی رخ داده است. سوم، دادههای دقیق درباره حجم مصرف موسیقی ایرانی در عراق—از فروش کنسرت تا آمار استریم—منتشر نشده و ارزیابیها عمدتاً کیفی و مبتنی بر مشاهدات میدانی است.
نتیجهگیری
علاقه مردم عراق به موسیقی ایرانی را نمیتوان به یک علت فروکاست. این علاقه بر پایه سه لایه همپوشان شکل گرفته است: خویشاوندی ساختاری موسیقی سنتی که پذیرش را بدون نیاز به ترجمه ممکن میکند؛ پیوند عاطفی مذهبی که موسیقی ایرانی را به آیین جمعی شیعی گره میزند؛ و دسترسی دیجیتال و کنسرتهای زنده که آن را به نسل جوان شهری میرساند. این سه لایه در مجموع، موسیقی ایرانی را در عراق از یک «واردات فرهنگی» به بخشی از تجربه شنیداری روزمره تبدیل کرده است—پدیدهای که بیش از آنکه محصول سیاست باشد، محصول اشتراکات تاریخی، حسی و فناورانه است.



