«الصبح الصادق» پرده از عملیات رسانهای فریبنده برمیدارد

در فضای جنگ ترکیبی و شناختی، میدان دیگر فقط جغرافیای زمینی، مرزهای دریایی و هوایی نیست؛ بلکه ذهنها، باورها، احساسات جمعی و لایههای پنهان ادراک عمومی، میدان اصلی این جنگ شدهاند. این تحلیل علی حیدری است که در هفتهنامه ایرانی «الصبح الصادق» منتشر شده است.
دشمن بهخوبی دریافته که شکست مقاومت بهعنوان یک جبهه، پیش از برتری نظامی، نیازمند تسلط بر افکار عمومی و روایتهاست. از این رو، از تواناییهای رسانهای، تبلیغاتی و روانی خود بهره برده و در کنار عملیات ترور، تخریب و هدف قرار دادن توانمندیهای مادی و لجستیکی طرف مقابل، تلاش کرده اهمیت دستاوردها و پیروزیهای او را کمرنگ کرده و آنها را بیفایده، گذرا یا حتی ساختگی نشان دهد. هدف نهایی، جایگزین کردن احساس شکست، ناامیدی و بنبست با احساس پیروزی، مقاومت و امید در ذهن جامعه است.
عملیات «مدیریت ادراک»
این راهبرد در ادبیات جنگ شناختی با نام «عملیات فریب» یا «مدیریت ادراک» شناخته میشود و ابزارهای آن متنوع، پیچیده و چندلایه است: ساختن فضای رسانهای گسترده، دروغ سازمانیافته، تحریف واقعیتهای میدانی، وارونه کردن حقیقت، بزرگنمایی اغراقآمیز نقاط ضعف، کماهمیت جلوه دادن عامدانه نقاط قوت، و ساختن روایتهای جایگزینی که در ظاهر بیطرف به نظر میرسند اما از درون جهتدارند.
دشمن در این مسیر از رسانههای رسمی، شبکههای اجتماعی، اتاقهای فکر، مراکز مطالعات و نظرسنجیهای جهتدار استفاده میکند تا دیوار میان حقیقت و توهم را در ذهن مخاطب فرو بریزد و اعتماد او را به منابع اصیل و موثق از بین ببرد.
توییتهای ترامپ در جنگ علیه ایران
نمونه بارز این عملیات فریبنده را میتوان در جنگ اخیر علیه ایران مشاهده کرد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در تبلیغات رسانهای، توییتها و پستهای خود در شبکههای اجتماعی و مداخلات متعدد تلویزیونی، بارها ادعای پیروزی در جنگ را تکرار کرد. او در یک کنفرانس خبری در کاخ سفید گفت: «ما قبلاً برنده شدیم، اما میخواهم با اختلاف بزرگتری برنده شویم.» او حتی در یک اعتراف طنزآمیز گفت: «به محض اینکه پیروز شویم… ما از همین حالا برنده شدهایم.» روزنامه نیویورک تایمز نیز این روایت را به سخره گرفت و نوشت: «آقای ترامپ، این طعم تلخ شکست است، نه شام پیروزی.»
اهداف «جنگ شناختی»
تحولات جنوب لبنان، بهویژه در تپه علی الطاهر، و پیروزیهای شگفتانگیز مبارزان یمنی علیه نظام سعودی نیز در معرض تلاشهایی برای وارونهسازی واقعیتها از طریق عملیات فریب و گمراهسازی قرار گرفتند تا علل تحولات در این دو جبهه از «محور مقاومت» به شکلی متفاوت از واقعیت میدان تحلیل شود.
ابعاد این عملیات شناختی را میتوان در چند سطح تحلیل کرد:
۰۱ – روانی: هدف تضعیف روحیه و انتشار موج ناامیدی و بیاعتمادی در جامعه است.
۰۲ – رسانهای: رسانهها روایتهای دروغین را از طریق تکرار به باور عمومی و حقیقت خیالی تبدیل میکنند.
۰۳ – راهبردی: دشمن میخواهد با کماهمیت جلوه دادن دستاوردهای مقاومت، مشروعیت و حمایت مردمی آن را از بین ببرد.
۰۴ – بینالمللی: برانگیختن افکار عمومی جهانی علیه مقاومت از طریق تحریف حقایق.
۰۵ – تاریخی: بازنویسی روایتها برای کماهمیت کردن دستاوردهای گذشته.
«هوشیاری» ضرورتی راهبردی و حیاتی
در چنین شرایطی، هوشیاری و احتیاط در برابر عملیات فریب رسانهای دشمن، یک ضرورت راهبردی و حیاتی است.
گام نخست: شناخت الگوهای فریب. باید بیاموزیم روایتهای تحریفشده چگونه ساخته میشوند، نشانههای آنها چیست و چگونه میتوان آنها را کشف و تشخیص داد.
گام دوم: تقویت سواد رسانهای. جامعه باید بتواند منابع خبری را ارزیابی کند، میان خبر و تحلیل و شایعه و پروپاگاندا تمایز قائل شود و فریب عناوین فاجعهبار، اغراقآمیز یا جهتدار را نخورد.
گام سوم: ساختن روایت به شکلی فعال، شفاف و مستند. جبهه مقاومت باید دستاوردهای خود را با سبکی جذاب، مستند، دقیق و قابل اثبات روایت کند و اجازه ندهد دشمن میدان روایت را به تنهایی در اختیار بگیرد.
گام چهارم: پرهیز از واکنشهای احساسی و عاطفی. پاسخ به دروغ نباید با دروغ یا اغراق باشد، زیرا این کار به اعتبار رسانهای آسیب میزند و به دشمن بهانه میدهد.
و مهمتر از همه، دشمن در جنگ «شناختی-ادراکی» به دنبال اثبات دروغ خود نیست، بلکه میخواهد شک و تزلزل در اعتماد ایجاد کند. اگر شک در جامعهای رخنه کند، آن جامعه حتی در برابر حقیقت نیز مقاومت خواهد کرد.
بنابراین، مهمترین سلاح در برابر عملیات فریب، حفظ انسجام داخلی، تکیه بر روایتهای مستند و تقویت باور عمومی بر پایه واقعیتهای میدانی است.



