جنگ ایران و آمریکا که ۴۷ سال به تأخیر افتاد!
نسیب حطیط

مقدمه
آمریکا از زمان پیروزی انقلاب اسلامی ایران و سرنگونی شاه (که نماینده و متحد راهبردی واشنگتن در خلیج فارس و شریک استراتژیک اسرائیل بود)، جنگ علیه آن را آغاز کرد. انقلاب ایران، اولین ضربه به ساختار سلطه آمریکا بر منطقه بود. آمریکا برای مقابله با این انقلاب نوپا، جنگ نیابتی را از طریق عراق (به رهبری صدام حسین) و کشورهای عربی (جنگی ۸ ساله) و همچنین از طریق سازمان مجاهدین خلق و ترور رهبران انقلاب به راه انداخت. اما انقلاب اسلامی موفق به ایستادگی، و ساختن دولتی شد که به سمت خودکفایی در صنایع نظامی، علمی و اقتصادی حرکت کرد. همزمان، پروژه مقاومت (اعتقادی، سیاسی و نظامی) را پایهگذاری کرد که توانست خلأ ایجاد شده با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق را پر کند.
پیشینه مناقشه و رویارویی مستقیم
آمریکا هرگز فوریه ۱۹۷۹ را فراموش نکرد؛ نقطهای که آغازگر پروژه مقاومت در برابر اتحاد آمریکا-اسرائیل بود و مسیر «قطار صلح» را که از کمپ دیوید در مارس ۱۹۷۸ آغاز شده بود، متوقف ساخت. واشنگتن ۳۲ سال بعد، با بهانهگرفتن از خواستههای مردم و ظلم حکومتها، «بهار عربی» را در فوریه ۲۰۱۱ برای ایجاد «هرجومرج سازنده» (طبق تعریف آمریکایی) آغاز کرد که عملاً به تخریب سوریه، عراق، لیبی، سودان و مصر انجامید. این رویدادها، جهان عرب را از تأثیرگذاری سیاسی و وجودی ساقط کرد، امت عربی را متلاشی ساخت و آن را به دولتهای متخاصم (با شکافهای قومی، طایفهای و مذهبی) برای تحقق پروژه «اسرائیل بزرگ» تقسیم نمود.
طی ۴۷ سال، جنگ بین آمریکا و ایران به طور غیرمستقیم در جبهههای مختلف (لبنان، سوریه، عراق، یمن و فلسطین) ادامه داشت. این جنگها (معروف به «جنگهای نیابتی») تا عملیات «طوفان الاقصی» و «جنگ وجودی» پس از آن ادامه یافت. محور مقاومت شعار «نابودی اسرائیل و اخراج نیروهای آمریکایی از غرب آسیا» را برای دفاع از فلسطین، حقوق، حاکمیت و موجودیت خود سر داد. هدف اصلی، مقابله با تهدید آمریکا-اسرائیل بود که میخواستند «صلح را با زور» بدون بازگرداندن حقوق و تضمین امنیت تحمیل کنند و همزمان، ثروتهای (نفت، گاز و آب) منطقه را از طریق توافقات صوری یا با زور و اشغال به چنگ آورند.
شروع جنگ مستقیم
آمریکا که از پیروزیهای خود در غزه، سوریه و لبنان (و تضعیف یا خاتمه مقاومت مسلحانه) به وجد آمده بود، تصور کرد میتواند با بریدن «سر» محور مقاومت در ایران (پس از قطع شاخههای آن)، به هدف نهایی برسد. این محاسبه با ترور رهبر روحانی و مرشد اعظم انقلاب و جمهوری اسلامی انجام شد. آمریکا تقریباً موفق بود با «جنگ برقآسا» نظام را سرنگون، ایران را از درون اشغال، محور مقاومت را منحل، و کل خاورمیانه را به مستعمره آمریکا-اسرائیل تبدیل کند.
جنگ مستقیم فعلی پس از سقوط (یا تعلیق) تفاهمنامه آمریکا-ایران، حدود یک هفته پیش آغاز شده است. در مرحله کنونی، متحدان طرفین (اسرائیل، مقاومت لبنان، یمن و عراق) هنوز وارد جنگ نشدهاند، اما احتمال مشارکت آنها و همچنین حضور بازیگران جدیدی مانند سوریه و ترکیه در یک جنگ منطقهای فراگیر وجود دارد. چنین جنگی، چشمانداز سیاسی خاورمیانه جدید را برای ۵۰ یا ۱۰۰ سال آینده ترسیم خواهد کرد، مشابه آنچه قرارداد «سایکس-پیکو» بیش از ۱۰۰ سال پیش انجام داد. این جنگ تعیین خواهد کرد که کدام طرف (ترکیه، ایران یا ائتلاف ترکیه-ایران) با آمریکا و اسرائیل به توافق خواهد رسید. نکته قطعی، غیاب طرف عربی در میز مذاکره خواهد بود.
چشمانداز جنگ
غرور و بیپروایی ترامپ (که به دلیل تسلیمشدن رؤسای جمهور و نظامهای جهان در برابر نقض قوانین و حاکمیت تقویت شده بود)، او را به سمت جنگ با ایران سوق داد. اما پیشبینی میشود او در باتلاق آن گرفتار شود و تجربه روسیه در اوکراین را تکرار کند. با این تفاوت اساسی که قدرت ایران نه در جغرافیای آن، بلکه در «جغرافیای عقیده» آن نهفته است که با جوامع و گروههایی خارج از چارچوب سیاستهای رسمی (که با عقیده اسلامی پیوند خوردهاند) ارتباط دارد. این امر، برگهای قدرتی را در اختیار ایران قرار میدهد که میتواند نقاط ضعف آمریکا را در سراسر جهان هدف قرار دهد.
نتیجهگیری
ایران با ایستادگی و پایداری خود و متحدانش در جنبشهای مقاومت، توانسته است استراتژی آمریکا (جنگهای نیابتی و جانشینی) را شکسته و آن را به سمت جنگ مستقیم بکشاند که آمریکا نمیتواند در آن دوام بیاورد، اگر به جنگی فرسایشی طولانی تبدیل شود. ایران و محور مقاومت همچنان از برگهای قدرتی مانند عقیده، تنگهها، انرژی، اقتصاد جهانی و سلاح برخوردارند.



