از تهران تا بغداد: خوانشی بر دلالتهای تشییع فرامرزی
غیث العبیدی

تشییع سید علی خامنهای در سرزمین بینالنهرین به چه معناست؟
تشییع رهبری به اندازه سید علی خامنهای (رضوان الله علیه) در عراق، هرگز یک رویداد جنائزی معمولی نخواهد بود، بلکه یک وضعیت ژئوپلیتیکی ممتاز است؛ زیرا عراق حلقه مرکزی معادله محور مقاومت و نزدیکترین امتداد مردمی از نظر اعتقادی و سیاسی به جمهوری اسلامی ایران به شمار میرود. به همین دلیل، هر صحنه تشییع میلیونی در سرزمین بینالنهرین، فوراً به پیامی بازدارنده راهبردی با ابعاد گوناگون تبدیل خواهد شد.
بعد اول – سیاسی:
تشییع رهبر در خاک عراق، دلالتی راهبردی بر وحدت و انسجام محور مقاومت دارد. این رویداد اعلام میکند که هدف قرار گرفتن نمادها به فروپاشی ساختار نمیانجامد، بلکه آن را با قدرتی گستردهتر بازتولید میکند و مرکز تصمیمگیری را نمیتوان در یک جغرافیا یا یک شخص خلاصه کرد.
بعد دوم – اجتماعی:
مشارکت گسترده مردم عراق در این تشییع، نشاندهنده تجدید پیمان مردمی با پروژه شیعی است و به خط مقاومت، مشروعیتی اجتماعی میبخشد که فراتر از چارچوبهای سازمانی و حزبی است و هر قدرتی را در برابر مسئولیتی سیاسی قرار میدهد که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد.
بعد سوم – نمادین و اعتقادی:
عراق به عنوان سرزمین کربلا، معادله تاریخی را بازتولید میکند که هر بار با تحقق شرایط خود، نتیجه یکسانی دارد: سقوط جسم به معنای سقوط اندیشه نیست. تشییع در اینجا از یک اقدام سوگواری به عملی برای حفظ پیمان و تجدید بیعت تبدیل میشود و پروژه از مرحله رهبر به مرحله امت منتقل میگردد.
خلاصهی کلام
دشمن (صهیونیستی-آمریکایی) بر این گمان است که خلأ، شکست را رقم میزند، اما ما بر این باوریم که خون، جانشینی را میسازد. به همین دلیل، مأموریت تشییع ولی فقیه (رضوان الله علیه) گریه کردن نیست، بلکه برافراشتن فوری پرچم است. هر کس در ایران، عراق یا هر جای دیگر از سرزمینهای محور مقاومت به شهادت برسد، هزاران دست او را بالا میبرند، زیرا ما به اشخاص ارادت نمیورزیم، بلکه مراحل را تشییع میکنیم و از هر مرحلهای که عبور کنیم، استوارتر بیرون میآییم.
بنابراین، مراسم تشییع را تابوتها نمیسازند، بلکه عقیدهها آن را میآفرینند و عراقیها حاملان پرچم این عقیده هستند. و به یاری خداوند.



