هنگام دیدن عمامه… احساس کردم تاریخ در حال گریستن است

تاریخ:

هنگام دیدن عمامه… احساس کردم تاریخ در حال گریستن است

دکتر محسن حنون العکیلی / مهمان حاضر در هیئت عراقی ادای احترام به پیکرهای شهدای بیت رهبری

هنگامی که عمامه را دیدم، احساس کردم تاریخ در برابر چشمانم در حال گریستن است. این صحنه، صرفاً وداع با مردی نبود که رفته بود، و نگاه آخر به تابوت یک رهبر نبود. بلکه صحنه‌ای بزرگ‌تر از کلمات، و سنگین‌تر از توانایی قلب‌ها برای تحمل بود.

عمامه سیاه و چهار تابوت

امروز در برابر عمامه سیاهی ایستادم که در خاطرم با عزت و سربلندی گره خورده بود. همچنین در برابر چهار تابوت ایستادم: تابوت سید علی خامنه‌ای، تابوت نوه‌ی خردسال شهیدش، و دو تابوت دیگر برای دو زن از خانواده‌اش. در آن لحظه، اشک‌ها بر همه کلمات پیشی گرفتند و نتوانستم خود را از گریستن بازدارم.

نه برای یک شخص، که برای تمام یک تاریخ گریه کردم

نه برای یک فرد، بلکه برای تمام یک تاریخ گریه کردم. برای مکتبی در پایداری، برای سال‌های طولانی رویارویی با قدرت‌های استکباری، و برای مردی که گران‌ترین هزینه را در دفاع از اصولی که به آنها ایمان داشت، پرداخت کرد.

وقتی فاصله میان گذشته و حال محو شد

در آن لحظات، فاصله‌های میان گذشته و حال از میان رفت. وقتی به عمامه سیاه نگاه کردم، کربلا در وجودم حاضر شد و احساس کردم به عمامه امام حسین (ع) که هنوز بر زمین کربلا افتاده است، می‌نگرم. شباهت، در وقایع نبود، بلکه در معنای فقدان، ایثار و پایداری بود.

دختر خردسال شهید و خاطره کربلا

هنگامی که چشمانم به دختر خردسال شهید افتاد، روح‌ام به لرزه افتاد و گویی تاریخ، کودکان حسین (ع) را فرا می‌خواند. آن کودکان با معصومیت کودکانه با مصیبت روبرو شدند. این صحنه، تصاویر دردناکی را به وجدان بازگرداند که در حافظه اسلامی ریشه دوانده است.

زنان شهید و صبر اهل بیت (ع)

هنگامی که زنان شهید را دیدم، تصاویر زنان اهل بیت (ع) در ذهنم زنده شد. آنها در روز عاشورا بار مصیبت را با صبر مؤمنانه حمل کردند و با فقدان با استقامتی عظیم روبرو شدند. این صحنه، آن معانی را به خاطره بازگرداند و درد امروز را به صبر دیروز پیوند زد.

هر زمانی شرایط خاص خود را دارد

این بدان معنا نیست که وقایع یکسان هستند، زیرا هر زمان شرایط خاص خود را دارد. اما صحنه ایثار، تصاویر ریشه‌داری را به وجدان بازگرداند و معنای صبر در برابر فقدان بزرگ را بازآفرینی کرد. تاریخ خود را عیناً تکرار نمی‌کند، اما گاهی پرسش‌ها، احساسات و معانی را تکرار می‌کند.

مکانی غرق در اشک

مکان در اشک غرق شده بود. مردانی را دیدم که چشمانشان هرگز گریه نمی‌شناخت، اما در آن روز با سوز و گداز گریستند. پیران، جوانان و زنان در سکوت ایستاده بودند و همه به عمامه خیره شده و سپس چشمانشان به دختر خردسال و تابوت‌ها می‌افتاد، اما هیچ‌کس چیزی برای گفتن نداشت.

وقتی کلمات می‌میرند

کلمات در برابر عظمت صحنه ناتوان به نظر می‌رسیدند و گویی پیش از رسیدن به لب‌ها مرده بودند. تنها گریه باقی ماند که به زبانی واحد برای همه تبدیل شد. مردم نیازی به شرح احساسات خود نداشتند، زیرا اشک‌ها هر آنچه را که زبان‌ها قادر به بیان آن نبودند، گفتند.

مردانی که تاریخ با آنها می‌رود

در آن لحظه، حقیقتی تلخ را دریافتم: برخی مردان تنها نمی‌روند، بلکه یک فصل کامل از تاریخ با آنها می‌رود. برخی رهبران نه تنها خود، بلکه خانواده‌هایشان را نیز در راه اصولی که حمل می‌کنند، فدا می‌کنند.

آرمانی که تا آخرین لحظه ادامه می‌یابد

مدتها به تماشای صحنه ایستادم و با خود گفتم: چه بزرگ است انسانی که آرمانی را حمل کند و تا آخرین لحظه وفادار بماند. و چه سخت است که تمام خانواده هزینه آن را بپردازند. ایمان به آرمان ممکن است انسان را بالا ببرد، اما او را در برابر آزمون‌های سختی نیز قرار می‌دهد.

صحنه‌ای که زمان آن را محو نخواهد کرد

آن صحنه برای همیشه در خاطرم حک خواهد شد. تصویر عمامه سیاه، تصویر دختر خردسال شهید، تابوت‌های چهارگانه و اشک‌هایی که بر همه غلبه کردند، همه در برابر چشمانم باقی خواهند ماند. زمان به راحتی نمی‌تواند آن لحظه را محو کند.

هنگامی که درد با ایمان آمیخته شد

لحظه‌ای بود که حال با خاطره تاریخ در هم آمیخت و درد با ایمان ممزوج شد. گویی صفحات کربلا به ذهن بازگشته بودند تا نسل‌ها را با معنای ایثار آشنا کنند. راه اصول هرگز آسان نبوده و همچنان پر از مصائب و فقدان خواهد بود.

عمامه به عنوان نماد

عمامه سیاه فقط یک تکه پارچه نبود، بلکه در آن صحنه معنایی نمادین و عمیق داشت که مسیر یک مرد و یک دوره کامل را خلاصه می‌کرد و عزت، پایداری و مقاومت را تداعی می‌نمود. نگاه به آن، به رویارویی با تاریخ بدل شد؛ تاریخی که با اشک‌ها و خاطرات سنگین بود.

خاطره‌ای که مخلصان را حفظ می‌کند

خاطره نمی‌تواند درگذشتگان را بازگرداند، اما می‌تواند اثر آنها را حفظ و معانی‌شان را به نسل‌ها منتقل کند. به همین دلیل، تصاویر مخلصان برای آزادگان، چراغ‌هایی روشنگر باقی می‌مانند که از آنها معانی پایداری و وفا را می‌آموزند.

تاریخ می‌گرید و فراموش نمی‌کند

وقتی عمامه را دیدم، احساس کردم تاریخ می‌گرید. اما گریه‌اش نشانه ضعف یا شکست نبود؛ بلکه اعترافی بر سنگینی فقدان و گواهی بر تأثیر درگذشتگان در قلب‌ها بود. رحمت خدا بر همه درگذشتگان، و صبر و شکیبایی را به خانواده و دوستدارانشان ارزانی دارد. یادشان چراغ‌هایی باشد که آزادگان از آنها پایداری و وفا را الهام بگیرند.

مرکز مطالعاتی الشهید الخامس

LEAVE A REPLY

Please enter your comment!
Please enter your name here

پست را به اشتراک بگذارید:

عضویت در خبرنامه

spot_img

محبوب

مطالب مرتبط
مطالب مرتبط

از تهران تا بغداد: خوانشی بر دلالت‌های تشییع فرامرزی

از تهران تا بغداد: خوانشی بر دلالت‌های تشییع فرامرزی  غیث...

نجف، تنها میزبان پیکر امام خامنه‌ای نیست؛ بلکه معنای مشروعیت در مشرق را بازتعریف می‌کند

نجف، تنها میزبان پیکر امام خامنه‌ای نیست؛ بلکه معنای...