حملات سعودی-آمریکایی به عراق و ابعاد، چالشها و فرصتهای ناشی از آن
مطالعات عراق

حملات هوایی مشترک ایالات متحده و عربستان سعودی به مواضع حشد الشعبی در عراق، تحولی کمسابقه در معادلات امنیتی این کشور و منطقه محسوب میشود. این حملات که با ادعای پاسخ به حملات پهپادی علیه تأسیسات نفتی عربستان انجام شده، باعث پیچیدهتر شدن وضعیت تأثیرگذاری بازیگران خارجی مختلف بر وضعیت عراق شده و به شهادت 20 تن از نیروهای حشد الشعبی و زخمی شدن 32 تن از آنان و شهادت 5 مستشار نظامی ایرانی منجر شد و این حملات 7 استان عراقی را فرا گرفه است ( منبع) و این وضعیت پرسشهای مهمی را درباره آینده حاکمیت، ثبات داخلی و سیاست خارجی این کشور مطرح میکند. از سوی دیگر، هدف قرار گرفتن حشد الشعبی بهعنوان بخشی از ساختار رسمی امنیتی عراق، ابعاد سیاسی و حتی مذهبی این حملات را پررنگتر کرده و احتمال تشدید اختلافات داخلی و افزایش تنش میان بغداد و و دیگر طرفهای خارجی را افزایش داده است. در چنین فضایی، صرفنظر از ادعاهای مطرحشده درباره منشأ حملات پهپادی یا مشروعیت اقدام نظامی آمریکا و عربستان که البته پر واضح است بر اساس نگاه عراقی این حملات فاقد مشروعیت بودهاند اما آنچه اهمیت دارد، پیامدهای این تحول برای عراق و ابعاد مختلف آن است که بر موازنه قدرت در منطقه در عراق تأثیرگذار خواهد بود. از همین منظر، حملات اخیر را باید فراتر از یک رویداد نظامی و بهعنوان آغاز مرحلهای جدید از رقابتهای منطقهای در عراق و نیز چالشهای مرتبط با مقاومت و دولت و فشار آمریکا بر دولت بغداد و نیز تأثیر آن بر وضعیت عراق مورد بررسی قرار داد.
حملات آمريكا و عربستان و چالش نبود حاكميت در عراق
در واقع حملات آمريكا و عربستان به نظر مىرسد كه پرده از بُعد جديدى در بحران حاكميت ملى عراق و احترام به آن برداشته است. بر اين اساس اگر عراق 2003 را با نگاهى كاملا بىطرفانه در نظر بگيريم، دو كشور ايران و آمريكا كه يكى به عنوان قدرتى منطقهای و دارای تاثیری تاریخی و تمدنی در عراق و ديگرى به عنوان ابرقدرتى جهانى، بر عراق تأثيرى بسزا داشتند و بر همين اساس هم در عراق دو گروه بودند كه هر كدام از نظر نقض حاكميت، يكى از اين دو كشور را به عدم احترام به حاكميت عراق متهم مىکردند (هرچند از نظر موشكافى دقيق و قضاوت حقايق طبيعتا ميزان نقض حاكميت عرلق توسط آمريكا كه از اشغال اين كشور توسط دولت واشنگتن از سال 2003 آغاز شد، عملا با اتهامات مطرح شده عليه ايران قابل مقايسه نيست) (منبع) (منبع).
اما اين چالش پس از جنگ با داعش گستردهتر شد و تركيه نيز از طريق حضور نظامى خود در شمال عراق و بمباران اين كشور به جرگهای پیوست كه طى آن گروهى اين كشور را به نقض حاكميت ملى عراق متهم مىکردند (منبع)؛ هرچند كه نبايد فراموش شود اين كشور هم داراى نفوذ و تأثيرى تاريخى در عراق بوده است. اکنون چالش حاكميت در عراق و بر اثر نگاهى گزينشى به آن و نيز بىثباتی سیاسی به مرحلهای رسيده است كه عربستان سعودى كه داراى نفوذى تاريخى در عراق نيست، به صورت علنى حاكميت ملى عراق را زير پا مىگذارد و همزمان عدهای از سياستمداران عراقى مانند خميس الخنجر هم آشكارا از اين امر حمايت كرده و نيروهاى دولتى هدف قرار گرفته شده را شبهنظامی توصيف مىکنند (منبع). در نتيجه مىتوان گفت اگر نخبگان سياسى عراقى به مفهوم حاكميت ملى همچنان به شكلى گزينشى بنگرند، چهبسا در آينده دولتهایی مانند بحرین یا حتى سوريه جولانى در منطقه هم حاكميت عراق را زير پا بگذارند.
بمباران سعودى-آمريكايى؛ شمشيرى دولبه براى زيدى؟
این حملات صرفاً برای محور مقاومت آسیبزا نیست، بلکه برای زیدی نیز به مثابه شمشیری دولبه عمل میکند. اگر این حملات پس از موعد ۳۰سپتامبر و در شرایطی رخ میداد که زیدی وعده خلع سلاح مقاومت را عملی نکرده بود، آمریکا و متحدانش میتوانستند این ادعا را مطرح کنند که دولت عراق به تعهدات خود پایبند نبوده و با توجه به تداوم اقدامات گروههای مقاومت علیه منافع آمریکا و شرکای منطقهای آن، ناگزیر از تشکیل ائتلافی منطقهای و ورود مستقیم به این پرونده شدهاند. اما وقوع این حملات پیش از فرارسیدن این موعد، تا حدی فرصت مدیریت این پرونده را از زیدی سلب کرد و مانع از آن شد که وی پیش از ۳۰ سپتامبر از طریق ایجاد یک تقابل شیعی ـ شیعی (بر اساس خواسته آمریکا)، پروژه خلع سلاح را پیش ببرد. در مقابل، این وضعیت به گروههای مقاومت امکان داده است تا این استدلال را مطرح کنند که دولت، در صورت ناتوانی از پاسخ مناسب به تجاوز خارجی، اساساً توان دفاع از کشور را ندارد و از همین رو و با توجه به تهدید موجودیت مقاومت، حفظ سلاح مقاومت در شرایط کنونی نه یک انتخاب، بلکه ضرورتی امنیتی برای دفاع از عراق محسوب میشود. از سوی دیگر، میتوان این احتمال را نیز مطرح کرد که اگر عربستان به جای توسل به اقدام نظامی، این پرونده را از مسیرهای سیاسی و حقوقی، از جمله بهرهگیری از نفوذ خود در شورای امنیت سازمان ملل یا اعمال فشار بر متحدان عرب حوزه خلیج فارس برای کاهش یا قطع سطح روابط دیپلماتیک با عراق، دنبال میکرد، فشار بر گروههای مقاومت بهمراتب مؤثرتر میبود و چنین فرصتی برای مقاومت جهت طرح این استدلال فراهم نمیشد.
فرصتها و چالشهای حمله اخیر براى مقاومت
در واقع اين حمله و با توجه به گستردگى آن در شمال و جنوب عراق و نيز هدف قرار گرفته شدن مواكب حسينى مىتواند باعث فعالسازى بعد مذهبى اين حملات براى مقاومت از نظر رسانهای و افکار عمومی شیعه و تأكيد بر وجود فشارى از منظر مذهبى براى خلع سلاح مقاومت شود؛ اقدامی كه گام بعدی آن ادغام يا انحلال حشد الشعبى به عنوان مهمترین نهاد نظامى رسمى براى بيت شيعى -مانند وضعيت پيشمرگه براى بيت كردى- میتواند باشد. همچنين در صورت ورود مقاومت به فاز پاسخ نظامى مىتوان همكارى با انصارالله در اين زمينه و افزايش ميزان وحدت ساحات را هم به عنوان یک گزینه در نظر گرفت.
اما مهمترین بخش اين تحولات اينجاست كه اگر مقاومت بعد از ۲۰ صفر به پاسخ نظامى روى آورد، احتمالا وارد نبردى براى مدتى كوتاه يا حتى تا طولانى با عربستان سعودى خواهد شد. در اينجا بايد بر اين نكته توجه داشت كه در چنين سناريويى به باور برخی کارشناسان ورود عربستان به اين نبرد با هماهنگى آمريكا و رژيم صهيونيستى و براى ورود كشورهاى عربى به نبرد با ايران اما به شكلى غيرمستقيم از طريق حمله به متحدان آن و ضربه زدن به وحدت ساحات است؛ بر همين اساس در صورت تحقق چنين سناريويى شايسته است كه جمهورى اسلامى ايران با اين پرونده نگاهى مانند موضوع ارتباط لبنان با جنگ فعلى داشته و در صورت امكان بيشترين حمايت تسليحاتى ممکن را از مقاومت عراق داشته باشد.



