از تحریر تا فراکسیون: هفت سال پس از اکتبر، میراثی که در ساختار قدرت عراق حل شد

هفت سال پس از اعتراضات اکتبر ۲۰۱۹، میدان تحریر بار دیگر شاهد تجمع است. اما این بار، پرسش اصلی نه تعداد حاضران، بلکه این است که آن حرکت عظیم مردمی چه چیزی را تغییر داد. پاسخ صریح است: تقریباً هیچ چیز در ساختار قدرت. آنچه اکتبر به بار آورد، در بهترین حالت یک «کنش سیاسی» بود—سقوط یک دولت و تشکیل دولتی دیگر—اما نتوانست منطق حاکم بر عراق را دگرگون کند. نه چیزی به سیستم حکمرانی افزود و نه چیزی از آن کاست. در عوض، احزاب و جریانهایی که از دل آن متولد شدند، در انتخابات ۲۰۲۵ شکستی سنگین خوردند، در مدیریت خارجی و اندیشه غربی حل شدند، و برخی از آنها ناخواسته زمینهساز ترور فرماندهان مقاومت و ظهور جریانهای عادیساز روابط با اسرائیل شدند.
یک: دستاورد صفر در سطح ساختار
اعتراضات اکتبر ۲۰۱۹ بزرگترین موج نارضایتی از سال ۲۰۰۳ بود. شعار «وطن میخواهیم» و مطالبه پایان نظام سهمیهبندی، فساد و بیکاری، میلیونها نفر را به خیابان آورد. اما هفت سال بعد، آنچه تغییر کرد، چهرهها بود، نه ساختار. عادل عبدالمهدی سقوط کرد و مصطفی الکاظمی آمد؛ دو دولتی که به تعبیر منتقدان، «تفاوت ماهوی» با یکدیگر نداشتند . قانون انتخابات تغییر کرد، اما به گونهای که به گفته تحلیلگران، «به اندازه قدرتهای متنفذ» طراحی شد و نه بر اساس اراده معترضان . مبارزه با فساد در سطح «ماهیهای کوچک» متوقف شد و به «نهنگهای بزرگ» نزدیک نشد . و مهمتر از همه، «انحصار سلاح در دست دولت»—مطلبی که هرگز به طور جدی از سوی مسئولان پیگیری نشد—همچنان به عنوان تابوی نظام سیاسی باقی ماند .
نتیجه ساختاری این است: سیستم حکمرانی عراق، با تمام اجزای آن—محاصصه، اقتصاد رانتی، و قدرت گروههای مسلح—بدون تغییر باقی ماند. اکتبر یک «زلزله» نبود؛ یک «تغییر دولت» بود.
دو: فروپاشی انتخاباتی جریانهای اکتبر
اگر معیار موفقیت اکتبر، توانایی تبدیل انرژی خیابان به قدرت نهادی باشد، اعداد انتخابات ۲۰۲۵ این معیار را به وضوح رد میکنند. جریان «امتداد»، شاخصترین حزب برآمده از اکتبر، در سال ۲۰۲۱ حدود ۲۳۶ هزار رأی و ۱۶ کرسی به دست آورد. در سال ۲۰۲۵، ۱۱ نماینده سابق آن که دوباره نامزد شدند، در مجموع کمی بیش از ۲۰ هزار رأی کسب کردند و تنها یکی از آنها—آن هم در چارچوب حزبی دیگر—به پارلمان بازگشت . در مجموع، از حدود ۶۰ نماینده مستقل و مدنی مجلس قبل، تنها یکی از چهرههای شاخص اکتبر توانست کرسی خود را حفظ کند . احزاب و شخصیتهای مرتبط با اکتبر «در کسب کرسیهای پارلمان شکست خوردند» و به حاشیه سیاست رسمی رانده شدند . این یک شکست انتخاباتی معمولی نبود؛ فروپاشی یک پروژه سیاسی بود که نتوانست ساختار سازمانی، پیام منسجم و پایگاه اجتماعی پایدار بسازد.
سه: مدیریت خارجی و «اندیشه غربی»
یکی از وجوه کمتر گفتهشده اکتبر، نحوه «مدیریت» آن از بیرون بود. بخشی از جریانهای مدنی و روشنفکری که در فضای اکتبر رشد کردند، در چارچوب گفتمان «جامعه مدنی»، «دموکراسی» و «حقوق بشر» غربی شکل گرفتند—گفتمانی که در ظاهر خنثی است، اما در عمل، اولویتهای آن با منافع قدرتهای خارجی همراستا میشود. این جریانها ناخواسته فضایی فراهم کردند که در آن، تمرکز بر «فساد و سهمیه» به حاشیه راندن «مقاومت» و «حاکمیت» انجامید. در چنین فضایی بود که ترور فرماندهان مقاومت—حاج قاسم سلیمانی و ابومهدی المهندس—در ژانویه ۲۰۲۰، در حالی که افکار عمومی عراق تا حدی مشغول مطالبات مدنی بود، با واکنش ضعیفتری از آنچه انتظار میرفت روبهرو شد. این به معنای «توطئه» اکتبر نیست؛ به معنای آن است که اولویتبندیهای گفتمانی آن، ناخواسته با اهداف قدرتهای خارجی همسو شد.
چهار: ظهور جریانهای عادیساز و گروههای هنجارشکن
در شکافهایی که اکتبر ایجاد کرد، جریانهایی سر برآوردند که نه تنها در جهت منافع مقاومت نبودند، بلکه برخی از آنها آشکارا به سمت عادیسازی روابط با اسرائیل حرکت کردند. این جریانها که در فضای «ضد محاصصه» و «ضد فساد» اکتبر رشد کردند، به تدریج به ابزاری در دست احزاب جدیدالتأسیس قدرتطلب تبدیل شدند که از انرژی خیابان برای کسب کرسی و نفوذ استفاده کردند، اما هیچکدام از مطالبات اصلی را پیگیری نکردند.
همچنین در سایه همین فضای «هنجارشکنی» و «ضد ساختار»، گروههایی نظیر «جوکری» و جریانهای مشابه رشد کردند—گروههایی که با شعار «آزادی» و «ضد سهمیه»، در عمل به حاشیهرانهای قانونگریز و هنجارشکن تبدیل شدند. این گروهها نه تنها تهدیدی برای ساختار قدرت سنتی نبودند، بلکه به عنوان ابزاری برای بیاعتبار کردن مطالبات مدنی و مشروع اکتبر نیز عمل کردند. حضور آنها در فضای عمومی، به قدرتهای سنتی این بهانه را داد که کل حرکت اکتبر را «فتنه» و «توطئه» بنامند .
پنج: اکتبر و «طرف سوم»
یکی از پیچیدهترین وجوه اکتبر، رابطه آن با گروههای مسلح بود. هادی العامری، از فرماندهان گروههای مسلح، آشکارا اعلام کرد که «مقاومت در برابر فتنه اکتبر ایستاد و دولت و نظام سیاسی را حفظ کرد» . این اظهارنظر، که به مثابه اعتراف به نقش گروههای مسلح در سرکوب اعتراضات تلقی شد، نشان میدهد که اکتبر نه تنها ساختار قدرت را تغییر نداد، بلکه بهانهای برای تثبیت بیشتر نقش گروههای مسلح در معادلات امنیتی و سیاسی فراهم کرد. گروههایی که قرار بود در چارچوب «انحصار سلاح» مهار شوند، پس از اکتبر به عنوان «حافظان نظام» موقعیت خود را مستحکمتر دیدند.
شش: میراث واقعی اکتبر
با نگاهی به هفت سال گذشته، میتوان گفت که اکتبر یک «کنش سیاسی» بود، نه یک «جنبش تغییر». کنش سیاسی یعنی سقوط یک دولت و تشکیل دولتی دیگر در چارچوب همان قواعد. جنبش تغییر یعنی دگرگونی در قواعد. اکتبر اولی را انجام داد و دومی را نتوانست.
با این حال، اکتبر یک میراث منفی نیز بر جای گذاشت: فضایی که در آن، گفتمان «ضد مقاومت» و «عادیسازی» رشد کرد، گروههای هنجارشکن مجال ظهور یافتند، و نیروهای مدنی اصیل در میان جریانهای فرصتطلب و قدرتطلب مستحیل شدند. اگر امروز در میدان تحریر تجمعی برگزار میشود، پرسش اصلی این نیست که چه کسی حاضر شده است؛ پرسش این است که آیا آن حرکت، پس از هفت سال، توانسته است درس بگیرد که بدون سازمان، بدون پیام منسجم، و بدون مرزبندی روشن با جریانهای فرصتطلب و هنجارشکن، هیچ تغییری در ساختار قدرت ممکن نیست.



