تهران.. بغداد.. واشنگتن
د. قاسم بلشان التمیمی – تحلیلگر عراقی

هرکس رویدادهای منطقه (خاورمیانه) را دنبال کند، بدون هیچ زحمتی متوجه میشود که همه رویدادها به دلیل (رژیم غاصب) و با حمایت مستقیم (پیشین) واشنگتن رخ داده است. اما اکنون واشنگتن در قلب رویدادهاست و تمام اعمال خشونت، قتل و شعلهور کردن اوضاع را از جانب رژیم انجام میدهد. به عبارت دیگر، واشنگتن از حامی مستقیم رژیم صهیونیستی به «طرف ذینفع» و خودِ مجری همه رویدادها و جنگها تبدیل شده است. به ویژه جنگ کنونی که بدون هیچ حقی بر تهران تحمیل کرد. واشنگتن با این جنگ خود به دنبال تحقق چند هدف بود:
اول: نابودی آخرین دژ و سنگر ملت اسلام، پس از آنکه متأسفانه بیشتر حاکمان کشورهای اسلامی (منطقه) خیانت کردند و تسلیم رژیم صهیونیستی شدند.
دوم: تسلط بر منابع انرژی منطقه و کنترل آن.
سوم: تسلط بر راههای تجارت جهانی و اعمال محاصره بر کشوری بزرگ مانند چین.
چهارم: منزوی کردن نقش اروپا در منطقه خلیج فارس.
پنجم: علاوه بر موارد ذکر شده، مسائل دیگری نیز نهایت اهمیت را دارند؛ مانند ایجاد خاورمیانه جدید و تشدید فشار بر کشورهای خلیج فارس.
این امور برای واشنگتن بدون وجود جمهوری اسلامی ایران، یا حداقل بدون تضعیف حداکثری ایران، قابل تحقق نیست. از این رو واشنگتن جنگی ستمکارانه و تجاوزی ناروا بر تهران تحمیل کرد، به گمان اینکه ظرف چند روز کوتاه پیروز خواهد شد. اما آنچه رخ داد این بود که تهران قدرتی و دلاوری کمنظیر در تاریخ معاصر از خود نشان داد. در نتیجه واشنگتن به سمت درخواست مذاکره و پایان جنگ شتافت. اما واشنگتن فراموش کرد کسی که آتش جنگ را شعلهور میکند، همیشه قادر به پایان دادن آن در هر زمان دلخواه نیست. این دقیقاً همان چیزی بود که رخ داد: تهران از پایان جنگ بدون در نظر گرفتن شروط خود امتناع کرد و با کمال شفافیت و وضوح به میانجیها (پاکستان، سلطاننشین عمان) اعلام موضع کرد. پس از آن بود که رهبر جنگ و ویرانی (ترامپ) آتشبسی نامحدود اعلام کرد، اما پیش از آن اقداماتی دزدانه و ناپسند انجام داد که با اخلاقیات به اصطلاح «ابر قدرت» (آمریکا) همخوانی نداشت.
با وجود اینکه واشنگتن از تلهای که به دلیل سیاستهای (ترامپ) در آن گرفتار شده آگاه است، اما تا این لحظه به طور رسمی بازتابهای وحشتناک این تله را اعلام نکرده است. به اعتقاد نویسنده، دلیل اعلام نشدن این است که واشنگتن تصمیمگیرنده نیست؛ چرا که تصمیم به دست رئیس دولت اشغالگر است.
با توجه به آنچه گفته شد، این سؤال مطرح میشود که با توجه به روابط خوب بغداد با تهران (در سطح رسمی و مردمی) و واشنگتن (فقط در سطح رسمی)، نقش بغداد در میان این رویدادها چیست؟ به اعتقاد نویسنده، چنین سؤالی کاملاً منطقی است. انتظار میرفت بغداد نقشی مهم و بزرگ در میانجیگری میان تهران و واشنگتن ایفا کند، اما عدم ایفای این نقش احتمالاً به دلایل زیر است:
اول: دولت بغداد، دولت ادارهکننده امور جاری (حکومت موقت) است و اختیارات گستردهای برای ایفای نقشی محوری و تأثیرگذار ندارد.
دوم: واشنگتن به بغداد (مردم) با دید بدبینی و تردید مینگرد، زیرا به خوبی میداند که اکثریت قریببهاتفاق مردم عراق در جنگ تحمیلی علیه تهران، همراه ایران هستند.
در پایان میتوان نتیجه گرفت که (تهران.. واشنگتن) و بغداد حلقه اتصال میان آنهاست. این حلقه زمانی میتواند مؤثر و تأثیرگذار باشد که دولتی با اختیارات کامل و به ریاست شخصیتی سیاسی که توانایی در اختیار گرفتن امور و ابتکار عمل را داشته باشد، وجود داشته باشد؛ شخصیتی که او را برای ایفای نقشی بزرگ در پایان دادن به تنشهای منطقه و جنگهای ناشی از مدیریت واشنگتن (به نمایندگی از رئیس جمهور ناپایدارش در زمینه رسانه و سیاست) توانمند سازد.



