بازآرایی نظام منطقهای در خاورمیانه
حسین قنبر – مدیر مرکز مطالعاتی الشرق للسلام

هنگام سخن گفتن از آینده نظام منطقهای در خاورمیانه، به گمان من ما در مرحلهای هستیم که فراتر از ایده ادامه درگیریهای پیشین به همان شکلی است که در دهههای گذشته شناختیم؛ زیرا منطقه امروز شاهد تحولات عمیقی در توازن قوا و ماهیت روابط میان دولتها است و در همان حال، هنوز سیمای نظام منطقهای جدید بهطور نهایی شکل نگرفته است. بنابراین آنچه تجربه میکنیم را میتوان مرحلهای انتقالی میان یک نظام منطقهای قدیمی توصیف کرد که بخش بزرگی از توانایی خود در تولید ثبات را از دست داده، و یک نظام جدید که قواعد و توازنهایش هنوز در حال شکلگیری است.
در سالهای گذشته منطقه شاهد تحولات بزرگی بوده است؛ از جنگ در سوریه تا جنگ در غزه، و همچنین تنشها در لبنان، عراق و یمن، رقابت ایران و اسرائیل، همراه با تحولات در روابط ترکیه و کشورهای عربی و ورود بیشتر چین و روسیه به محاسبات منطقه. همه این تحولات تأیید میکند که خاورمیانه دیگر بر اساس همان معادلات قدیمی حرکت نمیکند و مراکز قدرت چندگانهتر شدهاند. دولتهای منطقه نیز بیش از پیش توانایی دارند تصمیمهای خود را بر اساس منافع مستقیمشان بگیرند، دور از تعهد کامل به یک محور بینالمللی یا منطقهای واحد.
از دیدگاه من، مهمترین ویژگی مرحله کنونی، گذار تدریجی از نظامی مبتنی بر محورها و اتحادهای ثابت به نظامی انعطافپذیرتر و پیچیدهتر است که در آن دولتها بر اساس منافع خود حرکت میکنند و ممکن است همان دولت در یک پرونده امنیتی با یک طرف همکاری کند و در همان حال در یک پرونده اقتصادی یا سیاسی با رقیب او همکاری کند. این بدان معناست که اتحادهایی که پیشتر میشناختیم کاملاً ناپدید نخواهند شد، اما کمتر پایدار خواهند بود و تا حد زیادی جای خود را به تفاهمهای موقت و مشارکتهایی بر پایه منافع مشترک خواهند داد.
در این چارچوب، نمیتوان نقش آمریکا را نادیده گرفت؛ زیرا ایالات متحده همچنان تأثیرگذارترین قدرت بینالمللی در خاورمیانه است، اما ماهیت این نقش در حال تغییر است. آمریکا دیگر نه قادر است و شاید نه مایل است که همه جزئیات منطقه را به همان شیوه مراحل پیشین اداره کند. در مقابل، قدرتهای منطقهای شروع به جستوجوی حاشیهای بزرگتر از استقلال در تصمیمات امنیتی و سیاسی خود کردهاند و این لزوماً به معنای خروج آمریکا از منطقه نیست، بلکه به معنای دشوارتر شدن انحصار آن در مدیریت توازنهای منطقهای است.
در مقابل، ترکیه در سالهای اخیر به عنوان یکی از قدرتهای اساسی برجسته شده که نقش مهمی در تعیین شکل نظام منطقهای آینده خواهد داشت، بهویژه با گسترش حضور آن در پروندههای سوریه، عراق و شرق مدیترانه و روابط رو به رشدش با کشورهای خلیج فارس. ترکیه همچنین میکوشد خود را به عنوان قدرتی منطقهای معرفی کند که میتواند در پروندههای امنیتی و سیاسی تأثیر بگذارد، نه فقط کشوری که از آنچه پیرامونش رخ میدهد تأثیر میپذیرد. این نقش همزمان آن را در برابر رقابت با قدرتهای دیگر، در رأس آنها اسرائیل و ایران، قرار میدهد و توازن میان این قدرتها را به یکی از عناصر مهم در تعیین آینده منطقه تبدیل میکند.
اما سوریه، به گمان من، یکی از مهمترین میدانهای بازآرایی نظام منطقهای است. آینده سوریه دیگر فقط یک مسئله داخلی سوریه نیست، بلکه بهطور مستقیم به منافع و توازنهای شمار زیادی از قدرتهای منطقهای و بینالمللی گره خورده است. اینکه سوریه موفق شود دولتی پایدار بسازد که بتواند حاکمیت خود را بازیابد و نهادهایش را یکپارچه کند، یا همچنان میدان رقابت منطقهای و بینالمللی بماند، تأثیر بزرگی نه تنها بر خود سوریه، بلکه بر شکل کل نظام منطقهای خواهد داشت. اگر سوریه بتواند از شکافها عبور کند و فرمولی سیاسی بسازد که اجزای مختلفش را در بر بگیرد، ممکن است از یک «دولت میدان» به «دولت فاعل» در محیط منطقهای خود تبدیل شود؛ اما ادامه وضعیت کشمکش و درگیری، آن را یکی از مهمترین نقاط تنش در منطقه نگه خواهد داشت.
درباره ایران، اشتباه است اگر باور کنیم فشارهایی که متحمل شده به معنای پایان نقش منطقهای آن است. ایران کشوری بزرگ با موقعیت جغرافیایی مهم، تواناییهای نظامی و شبکه گستردهای از روابط و نفوذ است و بنابراین در هر ترتیبات منطقهای آینده یک بازیگر اساسی باقی خواهد ماند. اما ماهیت این نقش ممکن است تغییر کند و شاید در مرحله آینده شاهد احتیاط بیشتر ایران در مدیریت درگیریها باشیم، همراه با تلاش برای بازسازی روابط و جستوجوی تفاهمهای سیاسی و دیپلماتیک که از طریق آنها منافع و نفوذ خود را حفظ کند.
اما اسرائیل، با وجود برخورداری از برتری نظامی بزرگ، تجربه اخیر ثابت کرد که برتری نظامی به تنهایی برای ساختن نظامی منطقهای پایدار کافی نیست. قدرت میتواند برخی توازنهای بازدارندگی را تغییر دهد، اما به تنهایی نمیتواند ثبات تولید کند یا به درگیریها پایان دهد. بنابراین آینده اسرائیل در نظام منطقهای همچنان به توانایی آن در گذار از مدیریت بحرانها و درگیریها به جستوجوی ترتیبات سیاسی و امنیتی پایدارتر مرتبط خواهد بود، و در رأس آن پرداختن به مسئله فلسطین که به باور من یکی از کلیدهای اساسی هر پروژه واقعی برای بازسازی امنیت و ثبات در خاورمیانه باقی خواهد ماند.
کشورهای عربی نیز خود بیش از پیش به بازتعریف موقعیت خود در نظام منطقهای علاقهمند شدهاند. گرایش روشنی به تنوع بخشیدن به مشارکتها و عدم اتکا به یک طرف بینالمللی واحد وجود دارد، همراه با تمرکز فزاینده بر توسعه، اقتصاد، سرمایهگذاری و انرژی. این امر مهم است، زیرا ادامه درگیریها بهطور مستقیم با پروژههای اقتصادی و توسعهای که کشورهای منطقه میکوشند اجرا کنند، در تضاد قرار گرفته است.
از این رو، به گمان من، عامل اقتصادی در سالهای آینده تأثیر فزایندهای بر تصمیمات سیاسی و امنیتی خواهد داشت. بنابراین، نه باور دارم که منطقه به سمت پایان سریع درگیریها میرود و نه باور دارم که ما در برابر بازگشت کامل به الگوی جنگهای سنتی که پیشتر میشناختیم هستیم. نزدیکتر آن است که وارد مرحله طولانی رقابت منطقهای میشویم که در آن قدرت نظامی با اقتصاد، دیپلماسی، انرژی و فناوری درهم میآمیزد و منطقه شاهد درگیریهای محدود در کنار تفاهمهای موقت و اتحادهای متغیر خواهد بود. به بیان دیگر، ما در برابر نظامی منطقهای هستیم که مراکز قدرت آن چندگانهتر و از نظر محورهای سنتی کموضوحتر است.
به ارزیابی من، مهمترین پرسش امروز نه فقط این است که دست برتر در خاورمیانه از آنِ چه کسی خواهد بود، بلکه این است که چه کسی میتواند در ساختن قواعد جدیدی برای روابط منطقهای سهیم باشد. بازتوزیع قدرت به تنهایی لزوماً به معنای تحقق ثبات نیست، زیرا توازنی که بر بازدارندگی و ترس استوار باشد میتواند مدتی از جنگ جلوگیری کند، اما صلح دائمی نمیسازد.
از منظر مطالعات صلح، چالش واقعی پیش روی منطقه تبدیل توازنهای جدید قدرت به ترتیبات سیاسی و امنیتی مبتنی بر احترام به حاکمیت دولتها، پرداختن به ریشههای درگیریها، تحقق توسعه و یافتن راهحلهای سیاسی برای مسائلی است که دههها باز ماندهاند. بنابراین من معتقدم ما در برابر یک بازآرایی واقعی نظام منطقهای هستیم، اما این فرآیند نه سریع خواهد بود و نه روشنالمسیر.
مرحله آینده، مرحله آزمون برای قدرتهای منطقهای و بینالمللی خواهد بود و توانایی این قدرتها در گذار از سیاست مدیریت درگیریها به سیاست مدیریت منافع و ساختن تفاهمها، آن را تعیین خواهد کرد. اگر کشورهای منطقه در بهرهگیری از این مرحله برای ساختن منظومه امنیت منطقهای جدید موفق شوند، این تحولات میتواند آغازی برای مرحلهای باثباتتر باشد. اما اگر ذهنیت محورها و رقابت بر سر نفوذ بدون یافتن راهحلهای سیاسی برای مسائل اساسی ادامه یابد، منطقه در همان حلقه پیشین خواهد چرخید، هرچند با شکلها و ابزارهای جدید. در پایان، آینده خاورمیانه را تنها قدرت نظامی تعیین نخواهد کرد، بلکه توانایی دولتها و ملتهای آن در تبدیل تحولات کنونی از رقابت بر سر نفوذ به فرصتی برای ساختن نظامی منطقهای متوازنتر و باثباتتر تعیین خواهد کرد.



