بین روندِ سیاسی عراقی و ماجرای سافایا… سقوط اقتدار و صعود توهم
حسن عبد الهادي العکيلي

در سیاست، قدرت کشورها با تعداد فرستادگانی که به آنها سفر میکنند سنجیده نمیشود، بلکه با نحوه استقبال از آنها و حدودی که بین آنها و حاکمیت خود ترسیم میکنند، سنجیده میشود. و هنگامی که یک فرستاده شخصی غیررسمی به آینهای از نگرانی، محلی برای تملق و صحنهای برای فرافکنی روانی برخی از سیاستمداران عراقی تبدیل میشود، مشکل در خود فرستاده نیست، بلکه در شکنندگی ساختار سیاسی است که در مقابل او قرار دارد.
مارک سافیا، بر اساس اعلام وزارت امور خارجه آمریکا، در چارچوبهای دیپلماتیک سنتی کار نمیکند و نماینده یک نهاد رسمی نیست، بلکه به عنوان فرستاده شخصی دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا در نظر گرفته میشود و مأمور انتقال تصویری واضح و صریح از واقعیت عراق، به ویژه در مورد احزاب، رفتار آنها، توازنهای آنها و نحوه اداره قدرت است.
و در اینجا این سوال اساسی مطرح میشود: چرا برخی از سیاستمداران عراقی با یک انتقالدهنده تصویر، نه یک تصمیمگیرنده، طوری رفتار میکنند که گویی مرکز نفوذی است که باید مورد لطف قرار گیرد؟
از نظر اصولی، وظیفه هر فرستاده از این نوع، رصد کردن است نه مداخله، و مشاهده کردن است نه قیمومیت. با این حال، آنچه که عملاً شاهد آن هستیم، یک رقابت اعلام نشده برای صیقل دادن تصاویر، بازآرایی نقابها و نوشتن روایات گزینشی از واقعیت است، نه به منظور اصلاح، بلکه برای ارائه نسخهای اصلاح شده از آنچه در داخل میگذرد.
در اینجا خطر در آنچه سافیا ممکن است منتقل کند نیست، بلکه در چیزی است که برخی از سیاستمداران سعی در پنهان کردن آن از او دارند. یک دولت مطمئن از خود از گزارشها نمیترسد، اما دولتی که با معاملات اداره میشود، از هر چشمی که به وضوح میبیند، میترسد.
ترس از حقیقت، نه از شخص
ترس از سافیا، ترس از نفوذ مستقیم نیست، و نه از تصمیم فوری، بلکه از حافظه سیاسی است که ممکن است با خود حمل کند. یک فرستاده غیررسمی با زبان دیپلماتیک نرم محدود نمیشود، و مشمول محاسبات تعارفآمیز نیست، بلکه برداشت را همانطور که شکل گرفته منتقل میکند، نه آنطور که میخواهد باشد.
به همین دلیل، سیاستمداری که شکست را انباشته کرده، یا به جای شایستگی به سهمیهبندی متکی بوده، یا مشروعیت خود را بر اساس توازنها بنا کرده نه دستاوردها، در هر گزارش صریح تهدیدی معوق برای آینده سیاسی خود میبیند.
خطرناکتر از تملق، تلاش برای تقویت یک طرف عراقی توسط فرستاده علیه طرفهای عراقی دیگر است. در اینجا ما در مورد دیپلماسی صحبت نمیکنیم، بلکه در مورد ناتوانی داخلی در مدیریت اختلاف در داخل یک خانه صحبت میکنیم. هنگامی که درگیریها از نهادها به کانالهای غیررسمی منتقل میشوند، خارج به صحنه داوری تبدیل میشود، نه فقط یک شاهد.
به این ترتیب، انتقالدهنده تصویر به آینهای شکسته تبدیل میشود که یک درگیری داخلی را منعکس میکند که با برنامهها یا با مراجعه به مردم حل نمیشود، بلکه با تبادل پیام از طریق واسطهها حل میشود.
در این زمینه، الگویی آشنا در تجربه مدرن عراق ظاهر میشود: یک مقام اجرایی که به عنوان یک کارمند توافقی ارائه شد، نه یک مرد دوره. یک مدیر سابق، یا یک کارمند ارشد، یا یک هماهنگکننده بین نیروها، ناگهان خود را در موقعیت تصمیمگیری عالی یافت، که توسط احزابی احاطه شده بود که او را ابزار مدیریت میدانستند نه صاحب یک پروژه.
مشکل در خود پیشینه اداری نیست، بلکه در تداوم ذهنیت کارمندی در داخل موقعیتی است که قرار است حاکمیتی باشد. هنگامی که دولت با ذهن یک مدیر کل بیشتر از ذهن یک رجل سیاسی اداره میشود، خارج به عامل توازن تبدیل میشود، نه داخل، و درها به روی کانالهای موازی برای تنظیم مجدد نفوذ باز میشود.
و در اینجا، مشکل در ارتباط با خارج نیست، بلکه در استفاده از این ارتباط برای بازآرایی داخل است.
سالهاست که شعار “تکنوکرات” به عنوان راه حل جادویی مطرح میشود، و شعار “آزمودهشده را دوباره نمیآزمایند” به عنوان یک حکمت سیاسی تکرار میشود. اما واقعیت ثابت کرده است که این عبارات به زبانی مصرفشده تبدیل شدهاند که توسط همان طبقه سیاسی از معنا تهی شدهاند.
همان چهرهها دوباره ظاهر میشوند، موقعیتها تغییر میکنند، و عملکرد همانطور که هست باقی میماند، در حالی که شایستگیهای مستقل کنار گذاشته میشوند، و وفاداری حزبی بر تجربه پاداش داده میشود. به این ترتیب، سیستم فقط نسخههای اصلاح شده از همان شکست را تولید میکند.
احزابی که مرجعیت، فشار مردمی و رسانهها نتوانستند مسیر آنها را اصلاح کنند زمانی که ضعیف بودند، اصلاح نشدند، بلکه بدون مهار بزرگ شدند. از موجودیتهایی که به دنبال مشروعیت بودند، به نیروهایی تبدیل شدند که به دنبال مصونیت هستند، و از ابزارهای مشارکت به ابزارهای سلطه تبدیل شدند.
آنها از مرحله “ماهیهای زینتی” در حوض سیاست، به “کوسههای” تبدیل شدند که ریتم خود را بر دولت تحمیل میکنند، و با نهادها به عنوان غنائم رفتار میکنند نه امانات.
در پایان…
مارک سافیا بحران عراق نیست، و نه کلید آینده آن. بحران واقعی در سیاستمداری است که اعتماد خود را به مردمش از دست داده، و به دنبال گواهی از خارج بوده است، و در سیستمی است که از انتقال حقیقت میترسد زیرا نتوانسته به خوبی با آن در داخل برخورد کند.
بین سیاستمدار عراقی و سافیا، ابهت از بین میرود زمانی که پروژه غایب باشد، و توهم بالا میرود زمانی که اصلاح با تملق جایگزین شود. کشورها با آنچه در مورد آنها در خارج گفته میشود ساخته نمیشوند، بلکه با آنچه در داخل انجام میدهند ساخته میشوند.
و عراق، اگر میخواهد ابهت خود را بازیابد، نیازی به کسی ندارد که تصویرش را توضیح دهد، بلکه به کسی نیاز دارد که این تصویر را به طور اساسی تغییر دهد.



