عنوان: از سایکس-پیکو تا پس از قطبی شدن: نقشههایی که با خون و نفوذ ترسیم میشوند
نویسنده: آریان ابراهیم شوکت

خاورمیانه در تاریخ پرفرازونشیب خود هرگز فضایی ساکن نبوده، بلکه همواره صحنه دگرگونیهای بزرگی بوده که از مرزهای جغرافیایی آن فراتر رفته و به جوهر نظام بینالملل راه مییابد. این منطقه که از شکستهای امپراتوریها و تداخل منافع بزرگ زاده شد، هرگز ثبات را جز به عنوان آتشبسی موقت میان درگیریهای به تعویق افتاده تجربه نکرده است.
ارثیه قلم و کاغذ: فرسایش حاکمیت «سایکس-پیکو»
از زمان سقوط امپراتوری عثمانی، نقشههای منطقه تنها تحت فشار جنگهای بزرگ شکل گرفتهاند، جایی که قدرتهای پیروز مرزها را بر اساس منطق قدرت ترسیم کردند، نه منطق تاریخ. مرزهای «سایکس-پیکو» محصول جهانی بود که با قلم و کاغذ اداره میشد. با این حال، این نظام که دههها دوام آورد، از درون دچار فرسایش شد. دولتملتهایی که آن دوره پدید آوردند، با چالشهای ساختاری مواجه شدند که مرزهایشان را به «دیوارهایی از کاغذ» در برابر مداخلات فرامرزی تبدیل کرد.
قطبیشدن به عنوان ساختار درگیری: فراتر از ایدئولوژی
وضعیت قطبیشدگی حادی که امروز شاهد آن هستیم، منطقه را به آستانه تاریخی جدیدی میکشاند. درگیری دیگر فقط بر سر زمین یا منابع نیست، بلکه بر سر تعریف خودِ قدرت است. قطبیشدگی در خاورمیانه صرفاً یک اختلاف سیاسی نیست، بلکه «ساختاری راهبردی» است که دههها بر سرنوشت ملتها حاکم بوده است. هرگونه گذار به مرحله «پس از قطبیشدگی» را باید فصلی جدید در زنجیره دگرگونیهای عمیقی دانست که منطقه را بازتعریف میکند.
جغرافیای منعطف و ظهور بازیگران جدید
دولتملتها با چالشهای بیسابقهای از داخل و خارج روبرویند. در مقابل، نقش بازیگران غیردولتی که ابزارهای نفوذی در اختیار دارند، چنان افزایش یافته که به بخشی غیرقابلانکار در معادله قدرت تبدیل شدهاند. این بازیگران با سرمایهگذاری در خلأهای دولت و ضعف تمرکز آن، چیزی را خلق کردهاند که میتوان «جغرافیای منعطف» نامید؛ جغرافیایی که مرزهای ترسیم شده را به رسمیت نمیشناسد و بر اساس جریانهای اسلحه، پول و وفاداریهای فرامرزی حرکت میکند.
جنگ به عنوان لوکوموتیو تغییر: آیا پایان کار نزدیک است؟
درگیریهای کنونی در ذات خود بیانگر انباشتی طولانی از قطبیشدگیهایی است که به نقطهای رسیده که ادامه مدیریت آنها با ابزارهای دیپلماتیک سنتی دشوار است. آنچه پس از این جنگها خواهد آمد، بازگشت به وضع سابق نیست، بلکه ورود به مرحلهای جدید با توزیع مجدد قدرت است که احتمالاً پیچیدهتر و ناپایدارتر خواهد بود. جهان دیگر تکقطبی نیست و هنوز بر نظام چندقطبی مشخصی مستقر نشده است. این «خلأ رهبری» جهانی مستقیماً بر خاورمیانه تأثیر میگذارد.
آینده: میان ثبات شکننده و هرجومرج گسترده
آینده قابل تقلیل به یک سناریو نیست، بلکه بر چندین احتمال باز میشود:
۱. سناریوی توازنهای بزرگ: احتمال ظهور نظام منطقهای جدید مبتنی بر توازنهای متفاوت، با تضمین حداقل ثبات (هرچند شکننده) و به رسمیت شناختن متقابل مناطق نفوذ.
۲. سناریوی هرجومرج گسترده: احتمال سقوط منطقه به سمت تجزیه مستمر، با خلأهایی که نیروهای متخاصم پر میکنند و چرخههای خشونت جدید.
۳. سناریوی «نظام کارکردی»: که محتملتر به نظر میرسد؛ منطقه بر اساس منافع اقتصادی و فناوری فراتر از منازعات ایدئولوژیک اداره میشود و جغرافیا صرفاً به «راهروهایی» امن برای تجارت بینالمللی تبدیل میگردد.
نتیجهگیری: آیا بازیگران، درس خواهند گرفت؟
عمیقترین احتمال نه تنها در شکل نظامی که شکل خواهد گرفت، بلکه در ماهیت قواعد حاکم بر آن نهفته است. جنگهای بزرگ نه تنها نقشهها را بازطراحی میکنند، بلکه تعریف میکنند که چه چیزی در روابط بینالملل ممکن و مشروع است. عامل تعیینکننده، توانایی بازیگران منطقهای در درک لحظه تاریخی و تطبیق با آن است. تاریخ خاورمیانه به کسانی که در درک دگرگونیهای قدرت تأخیر میکنند، رحم نمیکند. خاورمیانه بار دیگر بر لبه دگرگونی عمیقی ایستاده، جایی که پایانهای یک مرحله با آغازهای مرحلهای دیگر که هنوز ابعاد آن مشخص نیست، در هم میآمیزند.



