بازتابی تحلیلی-انتقادی از گزارش اسرائیلی «مکومیت»: بازخوانی رابطه ایران و «حلفای» منطقهای
مطالعات عراق

مقدمه
مقاله منتشر شده در پایگاه عبری «مکومیت» با عنوان «روزی روزگاری، وکلا از ایران محافظت میکردند؛ حالا ایران از آنها محافظت میکند» تلاشی برای بازخوانی تحول در استراتژی منطقهای ایران است. نویسنده با پذیرش مقدماتی که نیازمند بررسی دقیق هستند، تحلیلی از تغییر موازنه در روابط ایران با متحدان منطقهای خود ارائه میدهد. این گزارش به دنبال بازتاب دقیق مفاد مقاله و سپس ارائه نقدی علمی، پژوهشی و متوازن به هر یک از ادعاهای اصلی آن است.
بخش اول: بازتاب مفاد اصلی مقاله
۱. ادعای تغییر در «عقیده دفاعی» ایران
مقاله مدعی است که حمله موشکی اخیر ایران به سرزمینهای اشغالی (در پاسخ به تجاوز اسرائیل به لبنان) نقطه عطفی در تفکر امنیتی ایران محسوب میشود. به ادعای نویسنده، این حمله صرفاً واکنش به تهدید مستقیم علیه ایران نبوده، بلکه در پاسخ به «تهدید یکی از متحدان منطقهای» (حزب الله لبنان) صورت گرفته است.
۲. گذار از «دوران وکلا» به «دوران حمایت مستقیم»
نویسنده معتقد است شبکه متحدان ایران (حزب الله، انصارالله، گروههای مسلح عراقی) دیگر «خط مقدم دفاع» ایران نیستند، بلکه به «مواقعی راهبردی» تبدیل شدهاند که ایران موظف به دفاع از آنهاست. در این مقاله بارها از عبارت «وکلا» برای اشاره به متحدان ایران استفاده شده که مفهومی تحقیرآمیز و نادرست دارد.
۳. تمایز گذاشتن میان ساحات مختلف (لبنان و عراق)
مقاله با احتیاط اشاره میکند که وضعیت عراق با لبنان متفاوت است. گروههای مسلح عراقی در چارچوب یک دولت مستقل (با نهادها و محاسبات داخلیاش) فعالیت میکنند و هرگونه مداخله مستقیم ایران در عراق میتواند پیامدهای پیچیدهتری به همراه داشته باشد.
۴. علل شکست فشار نظامی علیه ایران
نویسنده ساختار قدرت در ایران را «چندلایه و متکثر» توصیف میکند و معتقد است هدف قرار دادن رهبران به تنهایی قادر به فروپاشی نظام نیست. همچنین به نقش روسیه و چین در حمایت از ایران در مرحله پس از جنگ اشاره میکند.
بخش دوم: نقد علمی و پژوهشی
نقد اول: اشتباه گرفتن «واکنش متقارن» با «تغییر عقیده دفاعی»
تحلیل مقاله: حمله موشکی ایران را نشانهای از تغییر بنیادین در دکترین دفاعی میداند.
نقد: این برداشت بیش از حد سادهانگارانه است. آنچه در میدان مشاهده شده، بیش از آنکه «تغییر عقیده» باشد، «تکمیل ابزارهای بازدارندگی» در چارچوب همان دکترین دفاعی پیشین است. ایران همواره اعلام کرده که امنیت متحدانش را بخشی از امنیت ملی خود میداند. بنابراین، واکنش به تجاوز به لبنان نه «تغییر»، بلکه «اجرای همان اصول اعلام شده» در سطحی بالاتر از پیش است. طبقهبندی این اقدام به عنوان «گذار از دوران وکلا» فاقد شواهد کافی است و بیشتر شبیه روایتسازی رسانهای برای القای ضعف فرضی ایران مینماید.
نقد دوم: «حمایت از حلفا» در عمل ایران جدید نیست
تحلیل مقاله: گویی پیش از ۲۰۲۳، ایران هرگز به طور مستقیم از متحدان خود دفاع نکرده بود.
نقد: واقعیت میدانی خلاف این ادعاست. ایران در سالهای گذشته نیز حمایتهای لجستیکی، تسلیحاتی و حتی مشاورهای گستردهای از متحدان خود به عمل آورده است. آنچه در سالهای اخیر تغییر کرده، شدت و علنیتر شدن این حمایتهاست، نه جوهره آن.
نکته اساسی و مغفول مانده در مقاله: استفاده مکرر از عبارت «وکلا» برای توصیف متحدان ایران، نه تنها نادرست، بلکه گمراهکننده است. این گروهها (از حزب الله لبنان تا گروههای مسلح عراقی) «وکیل» یا نماینده ایران نیستند و دستور مستقیم از تهران دریافت نمیکنند. آنها «حلفا»ی ایران هستند که بر اساس تشخیص خود و در چارچوب منافع ملی و دینی خود تصمیمگیری و عمل میکنند. تقلیل این رابطه پیچیده به رابطه «اصیل و وکیل» یا «آقا و نوکر»، فهم نادرستی از ماهیت محور مقاومت ارائه میدهد. گروههای مقاومت به دلیل اشتراک در اهداف راهبردی و نه به دلیل اطاعت محض، در کنار ایران عمل میکنند.
کاهش نقش «حلفا» ناشی از ضعف آنها نیست (چنانکه مقاله القا میکند)، بلکه نتیجه افزایش فشار مستقیم دشمنان بر خود ایران است که باعث شده ایران مجبور شود برخی توانمندیهای راهبردی خود را به صورت مستقیمتر به کار گیرد. این یک «انتقال از وکالت به حمایت مستقیم» نیست، بلکه «ادغام سطوح مختلف بازدارندگی» است.
نقد سوم: سادهانگاری در تحلیل شرایط عراق
تحلیل مقاله: تفاوت عراق با لبنان را فقط در «دولت مستقل و نهادهای آن» خلاصه کرده است.
نقد: این تحلیل از عمق کافی برخوردار نیست. تفاوت اساسی میان عراق و لبنان در ماهیت حضور متحدان است. گروههای مسلح عراقی (برخلاف حزب الله لبنان) امروز بخش قانونی از نیروهای مسلح کشور (حشد شعبی) محسوب میشوند و در چارچوب قوانین عراق فعالیت میکنند. هرگونه «حمایت ایران» از آنها لزوماً از مجرای دولت عراق و نهادهای آن عبور میکند. بنابراین، «انتقال به حمایت مستقیم» در عراق به سادگی لبنان قابل تصور نیست. مقاله از این پیچیدگی ساختاری عبور کرده و تحلیل را بیش از حد تقلیلگرا ارائه داده است.
نقد چهارم: نادیده گرفتن عوامل داخلی عراق در تغییر موازنه
تحلیل مقاله: تغییرات را عمدتاً ناشی از تحولات استراتژیک ایران میداند.
نقد: مقاله نقش متغیرهای داخلی عراق را به حاشیه رانده است. فشار افکار عمومی عراق برای حفظ حاکمیت، تمایل بازیگران سیاسی عراقی به کاستن از تنشهای فرامرزی، و نیز مذاکرات مستقیم دولت عراق با گروههای مسلح برای «انحصار سلاح» همگی عواملی هستند که مستقل از اراده ایران در حال تغییر معادلاتند. نسبت دادن صرف این تحولات به «تغییر استراتژی ایران» ناقص و جهتدار است.
نقد پنجم: استناد به «ناکامی در سرنگونی نظام ایران» برای اثبات «قدرت ایران»
تحلیل مقاله: شکست تلاشها برای سرنگونی نظام ایران را نشانه «تابآوری» میداند.
نقد: این تحلیل از نظر روششناختی دچار اشکال است. ناتوانی در سرنگونی یک نظام لزوماً به معنای «قدرت بینظیر» آن نیست. عوامل متعددی مانند انسجام نسبی نهادها، حمایتهای خارجی (روسیه و چین) و نیز اشتباهات راهبردی طرف مقابل در این معادله نقش دارند. ارائه این گزاره به عنوان «دلیل محکمی بر تغییر استراتژی ایران» فاقد استحکام علمی است. این ادعا بیشتر شبیه یک «نتیجهگیری مطلوب» برای نویسنده است تا یک «نتیجهگیری مستند».
نقد ششم: چشمپوشی از تفاوت ماهوی «حمایت» از «جنگ نیابتی»
تحلیل مقاله: مفهوم «حمایت از حلفا» را مبهم و تسری دهنده استفاده کرده است.
نقد: مرز باریکی میان «حمایت راهبردی» و «جنگ مستقیم» وجود دارد که مقاله از روشن کردن آن خودداری کرده است. ایران همچنان ترجیح میدهد از طریق توانمندسازی متحدان (نه جانشینی کامل به جای آنها) عمل کند. مورد حزب الله لبنان یک استثنا (به دلیل شدت تجاوز و نزدیکی جغرافیایی) بوده است، نه یک قاعده عمومی. تعمیم این مورد به عراق یا یمن، بدون توجه به مختصات بومی هر ساحه، تعمیمی ناروا و غیرعلمی است.
جمعبندی و نتیجهگیری
مقاله «مکومیت» با وجود اشاره به یک روند واقعی (افزایش نقش مستقیم ایران در دفاع از منافع منطقهای خود)، از چند جهت دچار ضعفهای تحلیلی جدی است:
۱. تغییر تاکتیک را با تغییر عقیده اشتباه گرفته است.
۲. نقش عوامل داخلی کشورهای منطقه (به ویژه عراق) را نادیده گرفته است.
۳. از عبارت نامناسب «وکلا» استفاده کرده و ماهیت مستقل و همسو بودن حلفای ایران را نادیده گرفته است. این گروهها به دلیل اشتراک منافع راهبردی در کنار ایران قرار دارند، نه به دلیل وکالت یا وابستگی.
۴. از مبهمسازی مفهوم «حمایت» برای القای ضعف فرضی متحدان ایران بهره برده است.
۵. روایت خود را حول محور «تضعیف حلفا» سامان داده، بدون ارائه شواهد میدانی کافی.
نکته قابل تأمل دیگر، تاریخ انتشار این تحلیل است. انتشار چنین مقالهای در شرایطی که دولت جدید عراق گامهای عملی در مسیر انحصار سلاح برداشته و برخی گروههای مسلح نیز انعطاف نشان دادهاند، میتواند تلاشی برای القای «اضطراب در اردوگاه ایران» و تضعیف روحیه مقاومت تعبیر شود.
تحلیل واقعبینانه این است که ایران در حال تکامل ابزارهای بازدارندگی خود است، نه «تغییر عقیده دفاعی». متحدان ایران در عراق نیز نه «وکلای ضعیف شده»، بلکه «نیروهایی هستند که در حال ادغام در ساختار یک دولت مستقل» میباشند. هرگونه خوانش خطی از «گذار از وکالت به حمایت مستقیم» فاقد عمق تحلیلی لازم است و بیشتر به روایتهای رسانهای جهتدار شبیه است تا پژوهش علمی بیطرفانه.



